نقد فیلم زن مبارز

هالا، روزها معلم گروه کر است و شب‌ها به‌عنوان یک فعال محیط‌زیست فعالیت می‌کند. هالدورا گیرهاروسدوتیر (Halldora Geirharðsdottir)، نقش هالا، این زن مبارز را بازی می‌کند. هالا در ماموریتی است که تلاش می‌کند مانع از نابودی جزیره‌اش بر اثر آسیب و تاخت‌وتاز صنایع آلومینیوم‌سازی شود. اما وقتی می‌فهمد که با درخواست او برای سرپرستی یک دختر یتیم جنگ‌زده اوکراینی موافقت شده و قرار است بعد از این، در جایگاه مقدس مادری قرار بگیرد، فعالیت‌های پنهانی او به‌عنوان یک فعال محیط‌زیست با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌شود. این اشاره مختصری به موضوع فیلم «زن مبارز» (Woman at War) است.

همراه شدن در سفر با زنی که از آسیب به طبیعت عصبانی است، همراهی بسیار رضایت‌بخشی است. فیلم کمدی غیرمتعارف بندیکت ارلینگسون (Benedikt Erlingsson) بر اساس فیلم‌نامه‌ای پر از خلاقیت و نوآوری ساخته شده ‌است، متنی که به سمت معیارهای افراطی حرکت می‌کند، همان چیزی که از داستانی علمی تخیلی که در جامعه‌ای که در آن رنج‌های بزرگ و بی‌عدالتی وجود دارد، انتظار می‌رود. بااین‌حال، هالا این مادر چهل‌وچند ساله که گیرهاروسدوتیر بازیگر آن است، توانسته هم از عهده نقش یک مبارز و نظامی باانضباط به خوبی بربیاید و هم از عهده بخش‌های طنز غیرقابل‌پیش‌بینی موجود در فیلم زن مبارز. ماموریت هالا هم سیاسی است و هم شخصی؛ اما ارلینگسون برای ایفای نقش هالا چندان وارد جزییات نمی‌شود و کمک خاصی در این زمینه به او نمی‌دهد.

هالا که در شهر کوچکی در ایسلند، روزها رهبر ارکستر است، زنی ۴۹ ساله است که محبوبیت زیادی بین مردم دارد. اما در بیرون از شهر و معمولا در شب، او تبدیل به زنی می‌شود که دکل‌های برق را نشانه می‌گیرد و یکی‌یکی آن‌ها را می‌اندازد تا با این فعالیت‌های خرابکارانه، مانع از بستن قرارداد دولت با یک سرمایه‌گذار چینی شود که قرار است در آنجا کارخانه ساخت آلومینیوم راه بیندازند و طبیعت بکر ایسلند را به مخاطره بیفکند.

هیچ‌کس باور نمی‌کند این رهبر کر دوست‌داشتنی و عاشق طبیعت، همان کسی است که دست به این فعالیت‌های ویرانگر می‌زند و حتی پلیس فکر می‌کند که پای گروه‌های تروریستی در میان است. در همین زمان، هالا متوجه می‌شود که درخواست سرپرستی او برای نگهداری یک دختر یتیم اوکراینی مورد موافقت قرار گرفته و از این‌که قرار است پس از سال‌ها به رویای مادر شدن خود دست پیدا کند، خوشحال است و هم نگران؛ نگران برای تضاد این دو موضوع در کنار هم و از این‌که مبادا پرداختن به هرکدام از این موضوعات سبب لطمه به موضوع دیگر شود.

شغل روزانه هالا که رهبری کر و آموزش موسیقی است، فواصل بین فعالیت‌های مبارزاتی و حفاظت از طبیعت او را پر می‌کند. (او که در توییتر به‌عنوان «زن کوهستان» شهرت پیدا کرده است؛ همان ناشناسی که با شیوه‌های مخرب ابداعی خودش، شبکه سراسری برق را مختل کرده تا مانع از آسیب به طبیعت بکر جزیره محل سکونتش شود.) قدرت و مهارت گیرهاروسدوتیر در بازیگری، با به نمایش گذاشتن صحنه‌های رشد و تغییرات شخصیتی او در فیلم زن مبارز کاملا محک زده شده است. او در حد فوق‌العاده‌ای از عهده این تبدیل‌ها برآمده، بدون این‌که بخواهد به کلیشه تبدیل شود. بازی هالا، سوالاتی را در ذهن بیننده به‌جا می‌گذارد؛ سوالاتی که پاسخ آن‌ها را فقط می‌شود در فواصل بین دو پرده موسیقی، نورپردازی‌های زیبا، هیجان ناشناخته‌ها، مناظر وسیع و جذاب روستایی و طبیعت خیره‌کننده ایسلند پیدا کرد.

موضوع نگرانی‌های زیادی که بر وجود یک زن سایه افکنده؛ زنی که برای زندگی‌اش مبارزه می‌کند، نه‌تنها موضوع سرگرم‌کننده‌ای نیست، بلکه برای هیچ‌کس قابل‌توجه هم نیست –مبارزه‌ای برای حفظ کشور یا مبارزه‌ای در حمایت از یک کودک از میان بی‌شمار کودک- و این دقیقا همان‌جایی است که مهارت ارلینگسون به‌عنوان کارگردان، در فیلم زن مبارز هم می‌درخشد و جلوه‌گری می‌کند و هم نقش بازدارنده را ایفا می‌کند؛ همان‌طور که کمدیِ بدون تناسب آن موفق می‌شود از اضطراب، سرگرمی بسازد؛ اما به خاطر همین ویژگی، فیلم تحرک و سرعت لازم خود را از دست می‌دهد.

اصولا، ساخت فیلمی با موضوعی تا این حد جدی که به مسئله مهم محافظت از محیط‌زیست در کنار نمایش عدالت بپردازد و حال و هوای کمدی هم داشته باشد، کاری بس دشوار است. در فیلم زن مبارز همواره، یک گروه سه‌نفره موسیقی حضور دارند که پیانو، آکاردیون، ترومپت، توبا و پرکاشن می‌نوازند. دلیل حضور این گروه در هر صحنه، تلاشی برای ایجاد تضاد در فیلم است؛ البته با رعایت این‌که این حضور در داستان خللی ایجاد نکند. سه خواننده اکراینی هم سعی می‌کنند که با ایجاد نواهای متفاوتی در فیلم، حس همبستگی جهانی را به مخاطب القا کنند.

زمانی که هالا شروع به منفجر کردن دکل‌های برق می‌کند یا درحالی‌که ماسک نلسون ماندلا به چهره دارد و یک پهباد (هواپیمای بدون خلبان) را سرنگون می‌کند، درواقع جنگ هالا توسط این گروه سه‌نفره بوهمی یا گروهی سه‌نفره از خوانندگان محلی، رسمیت پیدا کرده است. گروهی که به همان اندازه که در فیلم دیده می‌شوند، شنیده هم می‌شوند. تکیه و سرمایه‌گذاری فیلم زن مبارز روی موسیقی خیلی بیشتر از حد انتظار و حد لازم است به‌نحوی‌که این سوال را برای بیننده مطرح می‌کند که آیا اصلا محوریت اصلی این فیلم درام است یا این‌که دنیای ما فقط یک شوخی بزرگ ‌است و محوریت همه زندگی و ازجمله این فیلم هم طنز و شوخی است.

در فیلم زن مبارز ، موضوع مادری هالا به طرق مختلفی زیر سوال رفته است؛ چراکه این میل شدید و تلاش زیاد او برای شورشی و مبارز بودن ایجاب می‌کند که از موضوع به سرپرستی گرفتن دختر یتیم به‌نوعی عقب‌نشینی کند و پذیرش قریب‌الوقوع این دختر جنگ‌زده اوکراینی را به تعویق بیندازد. اگرچه هالا در طول فیلم هرگز نتوانست تعادل کاملا مشخصی بین این دو موضوع برقرار کند، اما این سفر پر ریسک و خطر، همچنان ارزشش را داشته است.

پرداختن به موضوعات اخلاقی و مسئولیت‌های اجتماعی، احتمالا یک وضعیت بغرنج و معضل بزرگ است که در قالب یک داستان تخیلی به تصویر کشیده شده است. درحالی‌که فیلم داستان شسته‌رفته‌ای دارد، اما ازآنجاکه به لحاظ زیبایی‌شناختی دچار تضاد و دوگانگی شده است؛ با اضافه کردن موضوعات حاشیه‌ای بی‌ارزش، فیلم را از یک فیلم فلسفی سطح بالا به یک فیلم سرگرم‌کننده تبدیل کرده است و به‌این‌ترتیب از همه ظرفیت‌های موجود در فیلم، برای انتقال پیام اصلی آن استفاده نکرده است.


منبع: Empire

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.