نگاهی به «شنای پروانه» ساخته پرسروصدای محمد کارت؛ سفر شخصی در خیابان‌های پایین شهر

بر اساس واکنش‌های منتقدان و تماشاگران فیلم‌ ها در سینماهای مردمی می‌توان گفت که «شنای پروانه» یکی از آثار محبوب و موفق سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر است. برای بررسی بیشتر اولین فیلم بلند محمد کارت، با فیلیمو شات همراه باشید.


در سال‌های گذشته، فیلم‌هایی چون «متری شیش و نیم»، «ابد و یک روز» و «مغزهای کوچک زنگ‌زده» را تماشا کرده‌ایم که هم موردتوجه هیأت داوران و منتقدان قرار گرفتند و هم مورد استقبال تماشاگران. انتظار می‌رفت که در جشنواره امسال هم تعدادی از کارگردانان به این جنس فیلمسازی روی بیاورند، همان‌طور که در سال‌های گذشته آثار سینماگرانی مانند اصغر فرهادی موردتوجه فیلمسازان جوان و کسانی قرار می‌گرفت که برای بار اول فیلم می‌ساختند و قبل‌تر از آن، فیلم‌های کیارستمی این وضعیت را داشتند. با این پیش‌فرض، فیلم «شنای پروانه» را می‌توان در امتداد همین جریان تازه در سینمای ایران قلمداد کرد.

نکته مهم در مورد فیلم محمد کارت این است که فیلمساز وقتی سراغ آدم‌های فرودست جامعه می‌رود، سعی می‌کند شرایط را عمیق‌تر بررسی کند و نقدی به خانواده و زندگی شخصیت‌های حاضر در آن جغرافیا هم داشته باشد.

نکته مهم در مورد فیلم محمد کارت این است که فیلمساز وقتی سراغ آدم‌های فرودست جامعه می‌رود، سعی می‌کند شرایط را عمیق‌تر بررسی کند و نقدی به خانواده و زندگی شخصیت‌های حاضر در آن جغرافیا هم داشته باشد. دیگر جنبه مهم فیلم، عبور از جنجال‌های رایج در فضای مجازی در خصوص بزهکاری، پرداختن به ماجرای فیلم سیاه و باج‌گیری است و نهایت با دست گذاشتن روی قضیه آبرو و غیرت سعی می‌کند وارد لایه داستانی عمیق‌تری شود که از آن می‌توانیم تحت عنوان یک پیگیری شخصی با تاکید بر روی فردیت کاراکتر یاد کنیم.

در سینمای ایران قبل از انقلاب هم فیلم‌هایی مثل «قیصر» را داشتیم؛ قیصر تصمیم می‌گیرد به جای پناه بردن به قانون، انتقام شخصی‌اش را بگیرد. یا فیلمی مثل «کندو» که کاراکتر اصلی‌اش از جنوب شهر شروع به حرکت می‌کند و طی مسیرش به سمت شمال شهر، به درک تازه‌ای از خویش می‌رسد. حتی در فیلم‌های مشهور سینمای جهان، مثلا «شب‌های کابیریا» می‌بینیم که کابیریا با تجربه کردن ماجراهایی که از سر می‌گذراند، وارد لایه‌های عمیق و زیرین جامعه در جنوب شهر می‌شود و حتی تا زاغه‌نشینی و کارتن‌خوابی هم پیش می‌رود.

در نمونه‌ای دیگر، حالا فیلمساز در «شنای پروانه» به جای رفتن به سراغ تم انتقام، تصمیم می‌گیرد تا جستجویی شخصی را آغاز کند و همین سیر کشف شخصی که کاراکتر در پی آن است، تماشاگر را به سمتی می‌کشاند که به درونیات شخصیت و دنیای اطرافش نیز پا بگذارد. درنتیجه همین سیر، در پایان با وارستگی و درک تازه‌ای در شخصیت نسبت به هویت و وجود خویش مواجه می‌شویم.

گذشته از این که همه بازیگرها (چه ستاره‌ها در نقش‌های اصلی و چه نام‌های کمتر شناخته‌شده در نقش‌های فرعی)، کار خود را به خوبی انجام داده‌اند، فیلم ریتم و شتاب به‌اندازه‌ای دارد که علاوه بر تدوین خوب، مدیون سیر وقایع و حوادثی است که پی‌درپی رخ می‌دهند و قصه هیچگاه از نفس نمی‌افتد. فیلمبردار هم زحمت زیادی می‌کشد برای اینکه فضای تیره و تار از حالت کارت پستالی خارج شود و قاب‌های فیلم را عموما به شیوه عکاس‌های اجتماعی نامی می‌بندد؛ مانند آنچه که در عکس‌های شهری کاوه گلستان دیده‌ایم.
درمجموع، اولین فیلم بلند محمد کارت اثر قابل قبولی است؛ احتمالا بهترین فیلمی که طی دو روز اول جشنواره دیده‌ایم. امیدواریم در آینده، فیلم‌های بزرگتر و کاملتری از این فیلمساز ببینیم یا حداقل شاهد گام برداشتن او به سمت عرصه‌های تازه‌تر باشیم.


شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.