نقد مغزهای کوچک زنگ زده

«مغزهای کوچک زنگ زده» مورد عجیبی در سینمای ایران است. با توجه به کارنامه کاری سیدی، تمام حدسی که از مغزهای کوچک زنگ زده داشتیم این بود که فیلم قرار است پرداختی خوش‌ساخت ولی هیجان‌زده از یکی از فیلم‌های خارجی محبوب کارگردانش باشد. چیزی که الزاما بد یا بی‌سلیقگی نیست فقط در بدنه سینمای ایران حل خواهد شد، به یاد کسی نخواهد ماند و مثل اکثر فیلم‌های سینمای ایران، ۱۰ سال دیگر کسی از آن یادی نخواهد کرد. اصلا اینکه فیلم‌های قبلی سیدی، با وجود پرداخت بصری و طراحی میزانسن خارج از چارچوب سینمای نحیف ما، با حجم زیادی از استقبال منتقدان و جوایز داخلی مواجه می‌شوند، بیش از هر چیزی نشان‌دهنده فقر این سینماست. ولی بحث مغزهای کوچک زنگ زده است؛ یک سورپرایز بزرگ، هیجان‌انگیزترین فیلم این سال‌های سینمای لاغر ما.

مغزهای کوچک زنگ زده داستان خانواده‌ای است در یکی از فقیرترین محله‌های شهر، که در کار تولید و فروش مواد مخدر هستند. قصه ما درباره شاهین، پسر وسط خانواده است که آرزوهای خودش را دارد و تمام تلاشش را می‌کند تا در امپراتوری برادرش در این منطقه بی‌قانون، جایگاه باارزشی پیدا کند، تا اینکه فیلمی از خواهر خانواده بین پسرها دست‌به‌دست می‌شود؛ فیلمی که غیرت پسرها را به جوش می‌آورد و جنگی ناخواسته را آغاز می‌کند…

مغزهای کوچک زنگ زده

قصه شکسپیری مغزهای کوچک زنگ زده، شاید ما را یاد خیلی چیزها بیندازد: پدرخوانده، شاه لیر و حتی شهر خدا؛ ولی مهم‌تر از همه مسئله اینجاست که فیلم شاید تا حدی از هر کدام بخش‌هایی گرفته باشد، ولی این‌ها هیچ‌کدام همه فیلم نیستند. دعواهای مفصل جشنواره سر اینکه فیلم کپی‌ای از «شهر خدا» است یا نه آن‌قدر بچگانه است که اصلا ارزش پرداخته شدن هم ندارند. با این وجود، حضور عناصر متفاوت را نمی‌توان در فیلم کتمان کرد. نکته ولی اینجاست که نه‌تنها این المان‌ها به خوبی در بافت تماما بومی‌شده فیلم حل شده‌اند، بلکه درام در تقریبا همه بخش‌های فیلم به درست‌ترین شکل خود جریان دارد. با این وجود، حتی این نکات هم همه فیلم نیست.

برخلاف ابد و یک روز و متری شش و نیم و کلا فضای فیلم‌های سعید روستایی که بسیار با مغزهای کوچک زنگ زده مقایسه شده، فیلم از لحاظ بصری هم فیلمی فوق‌العاده است. سیدی با وجود اینکه برای اولین بار در فیلم‌هایش از دوربین روی دست استفاده کرده، به بهانه مستندنمایی تصاویر، فیلمش را رها نکرده است. قاب‌ها در خیلی از لحظات فیلم چشم‌نوازند و تصاویر، تاثیر قصه بر مخاطب را تکمیل می‌کنند و این به بازیگران اجازه داده تا اجراهای متمرکزتر و کنترل‌شده تری داشته باشند و همه بار اثرگذاری در کلایمکس‌ها به دوششان نباشد. حاصل تلاش تیم بازیگری، یک مجموعه بازی بسیار قدرتمند است که تقریبا در تمامی بخش‌ها همگن و درخشان‌اند. مهم‌ترینشان البته نوید محمد زاده است. محمد زاده با گریم سنگین به قالب کاراکتری اتفاقا متفاوت با سایر کارهایش رفته و توانسته آینه‌ای باشد برای ترس‌ها، ناتوانی‌ها و نقاط ضعف شخصیتش؛ همه چیزهایی که در بخش دوم فیلم به نقاط قوت تبدیل می‌شوند.

مغزهای کوچک زنگ زده توانسته با تعادلی که در فیلم‌نامه و اجرا ایجاد کرده و با دوری از رویکرد بیش از اندازه رئالیستیک به داستانش، به چیزی بالاتر از فیلم‌های معمولی این روزهای سینمای ما تبدیل شود.

این فیلم دیگر فقط یک فیلم اجتماعی درباره رنج طبقه محروم جامعه نیست، بلکه طبقه محروم تنها بستری هستند برای روایت قصه شخصیت‌های چندبعدی و پرداخت‌شده فیلم. چیزی که مغزهای کوچک زنگ زده را از آثار مشابهی مثل ابد و یک روز به سطح بالاتری می‌برد.

طبیعی است که نقاط ضعف کوچکی هم در فیلم وجود داشته باشد. شاید پرده سوم کش‌دار که به نقطه اوج آن‌چنان بزرگی هم ختم نمی‌شود تا حدی ذوقمان را کور کند، ولی چون بیشتر از هر چیز، نتیجه اجباری روند حرکتی فیلم بوده، پذیرفتنی است.

مغزهای کوچک زنگ زده

مغزهای کوچک زنگ زده برای سینمای ما یک دستاورد است. فیلمی که اگرچه به سراغ موضوعی به ذات اگزوتیک رفته، ولی تماشاگر عادی سینمای ایران را هدف گرفته و بیشتر از اینکه بخواهد شخصیت‌ها و قصه را فدای مشت نمونه خروار کردن و استعاره سازی‌های بی‌تناسب کند، دغدغه تولید اثری تاثیرگذار را به همراه داشته است. به همین دلیل، برخلاف فیلم‌های قبلی سیدی، بعید است که ۱۰ سال دیگر درباره این فیلم حرف نزنیم یا مثلا سکانس تیراندازی یا دعوای شکور و شهاب را در زندان به یاد نیاوریم.


شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.