نقد و بررسی سریال نارکس؛ وقتی کوکائین، رئالیسم جادویی می‌سازد!

بعضی از شخصیت‌های تاریخی، آن‌قدر ازلحاظ کاراکتر، داستان‌ها و اتفاق‌های اطرافشان جذاب هستند که هرچه در موردشان نوشته شود، فیلم ساخته شود و … تکراری نمی‌شوند. جذابیت آنها به حدی است که حتی آثار ضعیفی که با محوریتشان تولید می‌شود، هم خواندنی و دیدنی هستند و مخاطب را مجذوب می‌کنند. یکی از این شخصیت‌ها، «پابلو اسکوبار» کلمبیایی است؛ فرزند یک خانواده‌ی کشاورز که جرم و خلافکاری را از نوجوانی آغاز کرد و در دهه هفتاد میلادی بعد از ورود به عرصه قاچاق مواد مخدر، به امپراتور قاچاق کوکائین تبدیل شد و بیش از هشتاد درصد تجارت کوکایین دنیا را در انحصار خود داشت. کارتل او، قدرتمندترین و بزرگ‌ترین کارتل مواد مخدر در دنیا بود و او را به هفتمین مرد ثروتمند دنیا بدل کرد. در ادامه به بررسی سریال نارکس می‌پردازیم.

سریال «نارکس NARCOS» ساخته‌ کریس برانکاتو (Chris Brancato)، کارلو برنارد (Carlo Bernard) و داگ میرو (Doug Miro)، داستان زندگی اسکوبار است؛ از زمان به قدرت رسیدن و ظهور کارتل کلمبیایی «مِدِلین» تا دستگیری و قتل او توسط مأمورین سازمان مبارزه با مواد مخدر که متشکل از نیروهای آمریکایی و کلمبیایی است. داستانی پرماجرا و پرتنش از تقابل دو قطب خیر و شر: یک طرف مأمور سازمان مواد مخدر آمریکا، استیو مورفی (با بازی بوید هالبروک) و همکارش خاویر پنیا (با بازی پدرو پاسکال) و در سمت دیگر اسکوبار (با بازی واگنر مورا)؛ تقابلی که نتیجه‌اش سال‌ها جنگ و کشتارهای وحشیانه و قتل هزاران انسان بود.

داستان از زاویه‌ دید مورفی به‌عنوان دانای کل محدود روایت می‌شود و نریشن‌های او روی فیلم، با صدای زیبایش و نحوه گفتار شیطنت‌آمیز و معماگونه‌اش که کمی با تفاخر و غرور همراه است، مخاطب را مشتاق به پیگیری سریال و ماجرا می‌کند. هرچند استفاده از راوی و نریشن به این شکل، بیشتر راهی برای فرار از ناپیوستگی ماجراها و استفاده‌ هوشمندانه از جهش‌های زمانی بوده است ولی آن‌چنان آزاردهنده نیست و این ضعف به چشم نمی‌آید. استفاده از تصاویر مستند، واقعی و آرشیوی از اسکوبار، جنگ‌های داخلی کلمبیا و وقایع تاریخ ، این خلأها را پر می‌کند و باعث جذابیت دوچندان سریال می‌شود.

اسکوبار فقط به‌عنوان یک قاچاقچی بزرگ و موفق مشهور نیست؛ او ویژگی‌های شخصیتی متعدد و مختلفی دارد که باعث تمایز از دیگر هم‌صنفانش شده است. قدرت‌طلبی بی‌حد و مرز او، کار را به جایی رساند که سودای ریاست جمهوری بر کلمبیا را در سر داشته باشد. اسکوبار توانست با حرکات پوپولیستی و عوام‌فریبانه و کمک به مردم فقیر شهر مدلین، برای خود طرفداران زیادی دست‌و‌پا کند . او به‌راحتی تبدیل به یک اسطوره، شبیه رابین‌هود شد و با پیروزی در انتخابات، به مجلس راه یافت؛ البته بعد از مدت کوتاهی، به خاطر سوابقش از مجلس اخراج شد. بعد از اخراج مفتضحانه‌اش از مجلس، افسارگسیخته و وحشیانه، انتقامش را از دولت و حاکمیت گرفت و جنگ بی‌سابقه‌ای به راه انداخت.

کلمبیا، همان‌طور که راوی سریال هم در ابتدا می‌گوید «مهد رئالیسم جادویی» است و همین روحیه باعث می‌شود که داستان‌های پیرامون اسکوبار، او را تبدیل به یک اسطوره‌ فراموش‌نشدنی در ناخودآگاه جمعی کند؛ اسطوره‌ای که احتمال دارد هر کاری از او سر بزند و هر چیزی در موردش منطقی و باورپذیر است.

دو فصل اول سریال «نارکس»، به زندگی پابلو اسکوبار می‌پردازد؛ زندگی پرتنشی که علاوه بر جنگ با پلیس، به جنگ و رقابت با دیگر کارتل‌ها می‌گذشت تا بتواند امپراتوری و جایگاه خود را با فاصله زیاد از رقبای دیگر حفظ کند. درنهایت، دوستی و اتحاد موقت پلیس با دشمنانش، باعث سرنگونی او شد.

فصل سوم، به دوران بعد از اسکوبار می‌پردازد؛ جایی که او و کارتلش سرنگون شده‌اند و حالا پلیس، اتحاد موقتش با کارتل‌ها را به هم زده و به فکر سرنگون کردن آنهاست. موضوع اصلی فصل سوم کارتل «کالی» است. این فصل متأسفانه به قوت دو فصل قبلی نیست؛ هم ازاین‌جهت که هیچ‌کدام از شخصیت‌های منفی، به قوت شخصیت اسکوبار نیستند و وجوه دراماتیک شخصیت او و جایگاهش را ندارند و هم ازاین‌جهت که سریال، دو بازیگر خوب خود را در این فصل از دست داده است؛ هم بازیگر نقش اسکوبار و هم بازیگر نقش مورفی. در این فصل، پنیا قرار است به‌تنهایی تمام بار جبهه خیر را به دوش بکشد و دیگر خبری از کنش‌ها و تنش‌های میان او و مورفی نیست؛ این موضوع، تا حد زیادی از جذابیت فصل سوم کاسته است.

شاید اگر بخواهیم با رویکردی بی‌طرفانه و به دور از حب و بغض به بررسی سریال «نارکس» داشته باشیم، یکی از ایرادهای اصلی آن، نگاه بیش‌ازحد آمریکایی به ماجرای اسکوبار و مبارزه با قاچاق مواد مخدر است؛ هرچند مبارزه با قاچاق مواد مخدر و به‌ویژه کوکایین، همان‌طور که در تصاویر مستند هم نشان داده می‌شود یکی از شعارهای اصلی حاکمان آن زمان آمریکا بوده است ولی اینکه در این سریال، آمریکایی‌ها به‌عنوان «فرشته‌ نجات» کلمبیا از دست اسکوبار تصویر می‌شوند، در تضاد کامل با تاریخ و دیگر آثاری ساخته‌شده درباره این موضوع قرار دارد.

بررسی سریال نارکس ، شناخت خوبی از اسکوبار به مخاطب می‌دهد ولی این شناخت، همه‌جانبه و بیطرفانه نیست. پیشنهاد می‌کنم بعد از تماشای آن، حتماً آثار سینمایی و مستند دیگر ساخته‌شده درباره اسکوبار را ببینید. یک نمونه‌اش فیلم «LOVIN PABLO 2017» با بازی خاویر باردم و پنه‌لوپه کروز است که هرچند فیلم موفقی از آب درنیامد ولی تفاوت نگاه و روایت آن با سریال «NARCOS» برایتان جالب خواهد بود.


شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.