پیام پنهان در فیلم های پیکسار؛ چطور برای پایان سلطه بشر آماده شویم

قبل از هر چیز باید بگویم که من عاشق پیکسار هستم؛ و خب، اگر بخواهیم صادق باشیم، چه کسی نیست؟ در تمام محصولات این کمپانی، روند داستانی به طرز باشکوهی طراحی شده است، شخصیت‌پردازی‌ها پرمایه، شوخ‌طبعانه و منحصر‌به‌فردند‌ و تصاویر ارائه‌شده بسیار دوست‌داشتنی هستند. صدای جادویی جان راتزنبرگر، بار‌ها و بار‌ها و بدون هیچ شکستی، به کاراکتر‌هایی غیرعادی جان بخشیده و آن‌ها را ماندگار کرده است. حتی اگر به تماشای تمام فیلم‌های این کمپانی ننشسته باشید (برای مثال، خود من حاضر به تماشای ماشین‌ها و دنباله‌های مضحکش نشدم)، باز هم نمی‌توانید انکار کنید که نوعی پایستگی و کیفیت در آثار پیکسار دیده می‌شود؛ این موضوع، قابل‌چشم‌پوشی نیست. موضوع دیگری که نمی‌توان از آن صرف‌نظر کرد، احتمال همیشگی و بحث‌هایی است که پیرامون وجود پیام پنهان در فیلم های پیکسار وجود دارد.

«آثار پیکسار، مجموعه‌ای از عناصر پیچیده، اندیشمندانه، فلسفی و سیاسی را شامل می‌شوند که وقتی به‌عنوان مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته به آن‌ها نگاه کنید، کاملا واضح به نظر می‌رسند.»

فرهنگ عامیانه، معمولا جدی گرفته نمی‌شود؛ مثل «پاپ کورن» که غذا نیست! فیلم‌های ساخته‌شده در قالب انیمیشن، حتی بیشتر از این مورد بی‌توجهی قرار دارند و با عنوان «سرگرمی برای کودکان» قضاوت می‌شوند. پیکسار این تصویر را در هم شکست؛ آثار سینمایی موفقی ساخت که گیشه را هم درنوردیدند و در‌عین‌حال به موضوعاتی ظاهرا ساده پرداختند: پیکسار درباره ماهی‌های توی آکواریوم‌هایمان و حشرات توی حیاطمان فیلم ساخت و تمام پیش‌داوری‌ها را از بین برد. آثار پیکسار، مجموعه‌ای از عناصر پیچیده، اندیشمندانه، فلسفی و سیاسی را شامل می‌شوند که وقتی به‌عنوان مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته به آن‌ها نگاه کنید، کاملا واضح به نظر می‌رسند.
این موفقیت پایدار و محبوبیت پیچیده، فرض وجود پیام پنهان در فیلم های پیکسار را تقویت می‌کند.

البته این پیام مخفی، با آن فرضیه‌های همیشگی درباره آثار کمپانی دیزنی متفاوت است؛ منتقدان، همیشه فرض وجود «حرف‌های دوپهلو و تصویرپردازی‌های جنسی» در فیلم‌های دیزنی را مطرح می‌کنند، اما موضوع پیام پنهان در فیلم های پیکسار ، اساسا فراتر از این حرف‌هاست. شاید وقت آن باشد که از خودتان بپرسید «یکی از محبوب‌ترین و مورد‌احترام‌ترین تیم‌های فیلم‌سازی هم‌نسل ما، چه چیز‌هایی برای پنهان کردن دارد؟» برای یافتن پاسخ این سوال، باید کمی صبر و حوصله داشته باشید.

پیام پنهان در فیلم های پیکسار

پیش از ردکردن ادعای من، به این فکر کنید که در صورت اثبات این فرضیه، چه چیز‌ی در خطر است؟ میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا آثار پیکسار را تماشا می‌کنند که درصد قابل‌توجهی از آن‌‌ها را کودکان تشکیل می‌دهند؛ کودکانی که در حال شکل دادن به اولین دریافت‌ها و ادراکاتشان از دنیای پیرامون هستند. پیکسار بر نوع نگرش یک نسل نسبت به دنیا و نحوه شکل‌گیری واقعیت در ذهنشان تاثیر می‌گذارد.

اگر به شما بگویم که پیکسار سعی دارد ما را برای آینده آماده کند، چه واکنشی نشان می‌دهید؟ اگر بگویم فیلم‌های پیکسار بر طرز تلقی ما درباره حقوق میلیون‌ها و شاید میلیارد‌ها نفر در قرن آینده تاثیرگذار خواهند بود، چه می‌گویید؟ با تجزیه‌تحلیل همه آثار سینمایی پیکسار در قالب یک «کل واحد» می‌توانیم به مفهوم پنهانی آن‌ها پی ببریم؛ مفهومی که با یک برنامه‌ریزی مشخص، در ناخودآگاه جمعی ما نفوذ می‌کند. من موفق به کشف کلید اصلی رمزگشایی از پیام پنهان در فیلم های پیکسار شده‌ام و در ادامه آن را با شما در میان می‌گذارم.

قبل از آنکه شروع کنیم، ویدیوی زیر را تماشا کنید؛ لاندرو کاپرفیلد این ۷ دقیقه را به «The Beauty of Pixar» اضافه کرده است؛ تمام صفحه و با کیفیت HD. خواهش می‌کنم کمی زمان بگذارید و ویدیوی زیر را تماشا کنید:

مردم این فیلم‌ها را دوست دارند؛ در واقع، پیش از آنکه بفهمیم، به بخشی از زندگی و فرهنگمان تبدیل شده‌اند. پیکسار با هنرمندی تمام، جهانی از مخلوقات و موجودات دوست‌داشتنی خلق کرده است که ناخودآگاه جمعی ما را به تسخیر درآورده‌اند. تحلیلی که در ادامه به آن خواهیم پرداخت، در ذات خود، به تاثیری که پیکسار بر دنیای ما داشته است، احترام می‌گذارد.

برای اینکه فیلم‌های پیکسار را بهتر درک کنیم، باید نگاهی به عقب داشته باشیم و آنچه را دیزنی پیش از داستان اسباب‌بازی‌ها منتشر کرده بود مورد‌بررسی قرار دهیم؛ اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم: شیرشاه.

پیام پنهان در فیلم های پیکسار

از نظر من، «شیرشاه» در صدر لیست اقتباس‌های انجام شده از آثار شکسپیر قرار دارد؛ این فیلم تنها اثر دیزنی (تا امروز) است که بدون هیچ اشاره‌ای به وجود انسان‌ها پیش می‌رود. هم دیزنی و هم پیکسار در آثار معدودی، به انسان‌ها به‌عنوان تنها موجودات هوشمند می‌پردازند؛ به جز مواقعی که پیشبرد داستان به وجود جادو نیاز دارد، کاراکتر‌های غیر انسانی در فیلم‌های دیزنی، مانند حیواناتی انسان نما ظاهر می‌شوند (روی دو پا راه می‌روند، لباس می‌پوشند،‌ برای نوشیدن از فنجان استفاده می‌کنند و…).

این کاراکتر‌ها فقط حیواناتی با ظاهر انسانی نیستند؛ آن‌ها در نقش انسان جای می‌گیرند (به‌عنوان مثال «رابین هود» و «نجات‌دهندگان»)؛ یا به‌عنوان حیواناتی با توانایی‌های خارق‌العاده و آگاهی‌های مافوق طبیعی به نمایش در‌می‌آیند که با انسان‌های عجیب‌و‌غریب وارد تعامل می‌شوند (مانند «تارزان» و «کتاب جنگل»)؛ اما جالب است بدانید که شیرشاه تنها اثری است که حیوانات آن خارج از دسته‌بندی‌های یادشده قرار می‌گیرند؛ در این فیلم، هیچ هواپیمایی به پرواز در‌نمی‌آید، هیچ حیوانی کلاه به سر نمی‌کند و روی پاهای عقبی‌اش راه نمی‌رود. حتی نمی‌توانیم تاریخ وقوع داستان را تخمین بزنیم، چون هیچ نشانه انسانی‌ای وجود ندارد که سرنخ لازم برای محاسبه تقریبی زمان را در اختیارمان قرار دهد. به‌جز این موضوع که کاراکتر Zazu، ترانه معروف «I’ve Got a Lovely Bunch of Coconuts» را بلد است، هیچ مدرک دیگری وجود ندارد که ثابت کند کاراکتر‌های شیرشاه از وجود انسان‌ها آگاه هستند.

پیام پنهان در فیلم های پیکسار

شیرشاه یک «نمونه استاندارد» در اختیارمان قرار می‌دهد و با توجه به آن می‌دانیم که دنیای بدون انسان‌ها چه شکلی است؛ حالا می‌توانیم به بحث قبلی‌مان درباره جهت‌دهی پیکسار به افکار مردم دنیا بپردازیم.

درباره آثار سینمایی پیکسار، با دو اصل اولیه کاملا شفاف رو‌به‌رو هستیم: شخصیت‌های پیکسار در «جهانی غیر جادویی» و در «همسایگی انسان‌ها» ساکن هستند.

پی بردن به ریزه‌کاری‌های موجود در روابط بین کاراکتر‌های «انسانی» و «غیر‌انسانی»، برای درک تولیدات سینمایی پیکسار ضروری است. قوانین خاصی در فیلم‌های پیکسار وجود دارد که آن‌ها را از دنیای خیالی دیزنی بسیار جذاب‌تر می‌کند. اولین مورد این است: در دنیای پیکسار چیزی به نام «جادو» وجود ندارد. هیچ مشکلی با «حرکت دادن چوب جادو» حل نمی‌شود. دومین مورد: همه فیلم‌های پیکسار در دنیای انسان‌ها اتفاق می‌افتند (اینجا مشخص می‌شود که چرا من علاقه‌ای به تماشای «ماشین‌ها» نداشتم؛ با توجه به این ویژگی دنیای پیکسار، کانسپت اصلی فیلم، مضحک به نظر می‌رسید.). حتی در فیلم‌هایی مانند «زندگی یک حشره» و «در جستجوی نمو» که انسان‌ها در پس‌زمینه داستان قرار دارند، حضورشان برای پیشبرد ماجرا ضروری است. پس نتیجه می‌گیریم که درباره آثار سینمایی پیکسار، با دو اصل اولیه کاملا شفاف رو‌به‌رو هستیم: شخصیت‌های پیکسار در «جهانی غیر جادویی» و در «همسایگی انسان‌ها» ساکن هستند.

به‌عنوان سومین اصل در آثار پیکسار، باید گفت که حداقل یکی از کاراکتر‌های اصلی، موجودی «هوشمند» و «غیر انسان» است. این اصل، در نگاه اول، کمی پیچیده به نظر می‌رسد؛ پس بهتر است آن را موشکافانه‌تر بررسی کنیم. دو نوع «نقش انسانی» در فیلم‌های این کمپانی وجود دارد: نوع اول، انسان به‌عنوان «کاراکتر منفی» یا هر‌کسی که در تقابل با قهرمان داستان قرار دارد؛ در فیلم‌هایی مانند «داستان اسباب‌بازی‌ها ۱، ۲، ۳»، «زندگی یک حشره» و «در جستجوی نمو»، شخصیت‌های اصلی یا قهرمانان داستان غیر انسان هستند. کاراکتر‌های مکمل مانند «سید»، «کالکتور» و «دارلا» شخصیت اصلی محسوب نمی‌شوند؛ به بیان دقیق‌تر، انسان‌ها بخشی از محیط داستان هستند و در مواقع خاص، وارد داستان می‌شوند؛ اما حضورشان در سایه شخصیت اصلی قرار می‌گیرد.

پیام پنهان در فیلم های پیکسار

در نوع دوم از فیلم‌های پیکسار، انسان‌ها در نقش «همراه» ظاهر می‌شوند؛ در این نوع آثار سینمایی، شخصیت اصلی با یک انسان رابطه دوستانه دارد و این دوستی بخشی از «سفر قهرمان» محسوب می‌شود؛ دوستی بین «رمی، کلت و لینگویینی»، «وال-ای، ایو، ماری و جان»، «سالی، مایک و بو» و «راسل، کارل، کوین و داگ». این‌ها چند نمونه از گروه‌های قهرمانی فیلم‌های پیکسار هستند. در همه فیلم‌های پیکسار، حداقل یکی از اعضای گروه قهرمانان داستان «انسان» و حداقل یکی از اعضای گروه، «غیر‌انسانی با توانایی و هوش هم‌تراز با انسان» است.

ادامه مسیر صحبتم را می‌توانید پیش‌بینی کنید؛ به‌خصوص در «وال-ای»، «موش سرآشپز» و «آپ»، هوشمند بودن کاراکتر‌های غیرانسانی غیر‌قابل انکار است. هر‌کدام از فیلم‌های پیکسار به‌صراحت از ما می‌خواهند که قسمتی از واقعیت‌های جهان اطرافمان را فراموش کنیم یا نگرشمان را تغییر دهیم؛ و جالب است که این تغییر نگرش، هر بار متفاوت از بار قبلی است: قبول کردیم که هیولا‌ها وجود دارند، ربات‌ها عاشق می‌شوند، ماهی‌ها مفهوم خانواده را درک می‌کنند، کوین یک اسم دخترانه است، یک موش می‌تواند آشپزی کند و… . در یک کلام، پیکسار از ما می‌خواهد که هربار با ایده‌ای جدید رو‌به‌رو شویم و آن را بپذیریم. این فرایند پذیرفتن، با تولید هر فیلم جدید تکرار می‌شود و ما را در چرخه بی‌نهایتی از «پذیرش‌ها» و «تغییرات» قرار می‌دهد:
غیر‌انسان‌ها دارای «قوه ادراک» هستند؛ این تفاوت‌ اساسی بین دنیای پیکسار و جهان واقعی اطراف ماست.

پیام پنهان در فیلم های پیکسار

این ایده به‌تنهایی کافی است تا نشان دهد که تمام فیلم‌های پیکسار، چیزی جز تبلیغاتی برای یک مفهوم نیستند: مفهوم «در نظر گرفتن شخصیت برای غیر انسان‌ها»؛ و این دقیقا همان‌جایی است که تئوری پیام پنهان در فیلم های پیکسار شروع می‌شود.

آنچه این فیلم‌ها را بسیار عجیب و پیام آن‌ها را بسیار قدرتمند می‌کند، وجود داستانی است که در کشاکش آن، انسان‌ها در حاشیه روایت قرار می‌گیرند. داستان‌های پیکسار همیشه با موجودی غیر‌انسانی آغاز می‌شوند که در محیطی آشنا مشغول زندگی است. چه وال-ای تنها در محاصره کوه زباله‌ها باشد، چه رمی با خانواده پرجمعیتش، چه سالی و مایک در راه رسیدن به محل کار، اولین مواجهه ما با قهرمان داستان در «شرایطی نسبتا عادی» اتفاق می‌افتد؛ با‌این‌حال هرکدام از این کاراکتر‌ها با دوستان غیر انسانشان تفاوتی اساسی دارند.

می‌توان گفت که «جدا ماندن» یا «طرد شدن» قهرمان، کاتالیزوری برای شروع تعامل او با انسان‌هاست.

رمی می‌خواهد آشپزی کند، وال-ای عاشق می‌شود و در همه موارد، متمایز بودن کاراکتر قهرمان از دوستانش، به معنای «برتری او» نیست. «داگ» مورد تمسخر قرار می‌گیرد، چون بی‌عرضه به نظر می‌رسد. درباره سالی و مایک واکنش‌ها فراتر می‌روند؛ آن‌ها تبعید می‌شوند. در همین انزوا و جدا ماندگی غیر انسان‌ها از هم نوعانشان، اولین «رویارویی با نوع بشر» اتفاق می‌افتد؛ آشنایی رمی با «لینگویینی»، پس از گم‌شدن او در آشپزخانه رخ می‌دهد. در واقع می‌توان گفت که «جدا ماندن» یا «طرد شدن» قهرمان، کاتالیزوری برای شروع تعامل او با انسان‌هاست. علاوه‌بر‌این، آدم‌های پیکسار هم «تنها و طرد‌شده» هستند. «بو» از هیولا‌ها نمی‌ترسد. جان و ماری (انسان‌هایی که به وال-ای و ایو کمک می‌کنند) از صندلی‌های خود خارج و از نمایش‌گر‌ها دور می‌شوند. «کارل» با خانه‌ای‌ بالونی شکل از مرکز نگهداری سالمندان فرار می‌کند. جالب است که در مواجهه با «دشمن مشترک»، یک تیم واحد بین انسان‌ها و غیر انسان‌ها تشکیل می‌شود؛ و در این تلاش مشترک، تفاوت‌های اعضای تیم با سایر همنوعانشان برجسته‌تر می‌شود. رمی توسط پدرش به باد انتقاد گرفته می‌شود و علاوه‌بر‌آن از جمع دوستانش هم طرد می‌شود و این در حالی است که هم‌تیمی او، لینگویینی، احترام و اعتبارش در برابر تمام همکاران آشپزخانه را از دست می‌دهد و خطر بسته شدن رستورانش به دلیل رعایت نکردن نکات بهداشتی هم وجود دارد. این‌ بهای سنگینی است که تیم قهرمانان داستان به دلیل عدم انطباق با سایرین مجبور به پرداخت آن می‌شود.

هر چیز جدیدی «خطرناک» به نظر می‌رسد و بنابراین «ترس» ایجاد می‌کند. پیکسار با در نظر داشتن این نکته در فیلم‌هایش،‌ بر ضرورت به وجود آمدن یک هوش غیرانسانی تاکید می‌کند؛ فرقی نمی‌کند این موجود هوشمند غیر انسان، موش باشد یا یک ربات یا یک هیولای بیگانه، در سوی دیگر داستان، انسان‌هایی با آغوش گشوده و روی گشاده دیده نمی‌شوند؛ هرچند که این انسان‌ها در نقش اصلی ظاهر نشده‌اند، اما واکنش آن‌ها به قهرمان داستان دارای اهمیت است.

قهرمانان پیکسار، از هر گونه‌ای که باشند، برای پیروزی «نیکی» بر «بدی» تلاش می‌کنند. این یک اصل تغییرناپذیر است و نمیتوان انکار کرد که چنین هدفی فقط وقتی به‌دست می‌آید که آن‌ها از حاشیه امن خود خارج شوند، بر اساس اعتقادشان عمل کنند و برای اثبات خوبی‌ها بجنگند؛ خوب بودن هزینه دارد؛ اما ارزشش را هم دارد. مایک و سالی کشف می‌کنند که انرژی حاصل از خنده بسیار بیشتر از انرژی حاصل از جیغ زدن است. در موش سرآشپز، شخصیت منفی داستان، آنتون اگو، پس از چشیدن دستپخت رمی خلع سلاح می‌شود و یک سخنرانی تاثیرگذار ایراد می‌کند. در وال-ای، زمین از خطر نابودی نجات می‌یابد. به بیان کوتاه‌تر، نتایج رفتار انسانی در برابر غیر انسان‌ها، یا رفتاری که با ارزش‌های والای انسانی مطابقت داشته باشد، درنهایت به نفع همه است.

قهرمانان پیکسار، از هر گونه‌ای که باشند، برای پیروزی «نیکی» بر «بدی» تلاش می‌کنند.

در میان آثار تولید‌شده توسط پیکسار، فقط می‌توان به یک نمونه اشاره کرد که درباره تقسیم نقش‌ها، نگاهی تازه داشته است؛ ‌فیلمی که انسان‌های آن در دو دسته همیشگی «شخصیت منفی» یا «شخصیت مکمل» قرار نمی‌گیرند و ساختار معمول را به هم می‌زنند: شگفت انگیزان. در این فیلم به‌جای شخصیت اصلی غیر انسان، تعدادی انسان را در قالب نقش اول می‌بینیم که «توانایی‌های فرا انسانی» دارند و البته دشمنانشان هم از همین جنس هستند. خیر و شر داستان از گونه‌ای یکسان هستند و هردو طرف توانایی‌های دارند فراتر از آنچه انسانی نامیده می‌شود. نکته دیگری که قهرمانان این داستان را متمایز می‌کند، حضور آن‌ها به‌عنوان یک «خانواده» در مواجهه با «دشمن» است؛ و بزرگ‌ترین درسی که پیکسار به ما می‌دهد، دقیقا در همین نکته نهفته است: آنچه باعث موفقیت خانواده شگفت‌انگیز می‌شود، «ابر انسان» بودن آن‌ها نیست؛ «انسان» بودن آن‌هاست. آن‌ها عشق را درک می‌کنند، پشتیبان هم هستند و از یکدیگر مراقبت می‌کنند. به‌عنوان نتیجه، جامعه‌ای که یک‌بار از قدرت آن‌ها ترسیده و شگفت انگیزان را از صحنه فعالیت خارج کرده بود، این‌بار آن‌ها را نه به‌عنوان «دیگرانی که قدرت‌های خارق‌العاده دارند» بلکه به‌عنوان «دوستانی همنوع» می‌بیند.

همه آنچه گفته شد را به‌صورت یک روایت کلی در نظر بگیرید؛ خط داستانی پیکسار به سمتی می‌رود که اصلی‌ترین چالش قرن حاضر را به‌عنوان هدف نهایی خود مطرح می‌کند: بحران هویت و حقوق فردی. این مسائل به شکل‌های مختلفی وارد روایت داستانی فیلم‌ها می‌شوند. در ادامه، به بررسی شیوه‌های مختلف طرح این موضوعات در آثار سینمایی پیکسار می‌پردازیم:

شیوه اول: مطرح کردن دغدغه‌ها در خلال داستان‌هایی با حضور انسان‌ها در نقش منفی

در این نوع داستان‌ها، شخصیت‌های غیر‌انسانی حقوقشان را کشف می‌کنند و به دنبال توسعه شخصیت خود هستند. برای درک بهتر این موضوع، به داستان اسباب‌بازی‌ها دقت کنید؛ در ابتدای این فیلم، با شخصیت باز (Buzz) مواجه هستیم که در حال شناخت «فردیتش به‌عنوان یک اسباب‌بازی» است. فیلم‌های پیکسار به پیدایش و توسعه آگاهی غیر‌انسان‌ها از حقوق فردی و درک مرز‌های شخصیتشان توجه شایانی کرده است. اتفاقی که درباره تماشاگر این فیلم‌ها می‌افتد، به نظر ساده می‌رسد؛ اما نه ساده است و نه سطحی: ما تماشاگر‌ها، به تماشای داستان‌هایی می‌نشینیم که در آن‌ها حیوانات و اشیایی که تا پیش‌از‌این «بدون قدرت تفکر» فرض می‌شدند، نه فقط هوشمندند بلکه صاحب نوعی زندگی درونی هستند که ما از آن بی‌خبر بوده‌ایم.

شیوه دوم: مطرح کردن دغدغه‌ها در داستان‌هایی با حضور انسان‌ها در نقش مکمل یا فرعی

در این نوع داستان‌ها، کاراکتر انسانی که از بقیه افراد متمایز است و کاراکتر غیرانسانی که در میان بقیه افراد گونه خود استثنا محسوب می‌شود، لحظه‌ای را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند؛ لحظه به‌یاد‌ماندنی به رسمیت شناختن هویت و حقوق فردی‌شان. برای درک بهتر این موضوع، دقت کنید که در «موش سرآشپز» زمانی که لینگویینی متوجه می‌شود که رمی می‌تواند به او پاسخ دهد، درست همان زمانی است که رمی در آشپزخانه خودی نشان می‌دهد. از این نکته می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که فیلم‌های پیکسار، اولین پیش‌بینی‌ها را درباره زمانی می‌کنند که غیر انسان‌ها، نوعی «توازن و برابری» با انسان‌ها را به نمایش می‌گذارند.

شیوه سوم: مطرح کردن دغدغه‌ها در داستانی مانند شگفت انگیزان که در دو دسته قبلی نمی‌گنجد.

مهم‌ترین نکته درباره این داستان، مطرح شدن مفهوم «برابری» در آن است؛ این مفهوم، در فیلم سینمایی شگفت‌انگیزان، به‌جای آنکه به تلاش غیر انسان‌ها برای پذیرفته ‌شدن به‌عنوان انسان پرداخته شود، خانواده شگفت‌انگیز نشان می‌دهند که «نسخه تکامل‌یافته انسان‌ها»، در رویارویی با مشکلات، توانایی‌هایی بسیار فرا‌تر از انسان‌ها دارند و همین موضوع می‌تواند به‌طور‌همزمان باعث به وجود آمدن «حس انزجار» و «تقلید ناخودآگاه» در انسان‌های معمولی شود. چنین فرایندی، به تماشاگر پیام جالبی را القا می‌کند: صفات انسانی، که ما به آن‌ها ارزش می‌گذاریم، هیچ ربطی به قدرت فیزیکی‌مان ندارند اما در روابط عاطفی و مسائل اخلاقی نهادینه شده‌اند. بخشش و شجاعت، به «انسانیت» بیشتری نیازمندند؛ در مقایسه با نیاز‌های اولیه انسانی و قدرت بدنی!

فیلم سینمایی شگفت انگیزان یک درس جالب‌توجه دیگر هم برایمان دارد: «انسان تکامل‌یافته» ‌بودن، به معنای «انسان نبودن» نیست؛ مهم نیست که از کدام دسته هستید؛ انسان یا ابر انسان، انتخاب‌هایی که می‌کنید و رفتار‌هایی که با دیگران دارید، تعیین می‌کنند که تا چه اندازه «انسان» هستید.

انسانیت امتیازی انحصاری برای داشتن هویت و حقوق فردی نیست.

پیکسار تلاش می‌کند یک اصل کلی را به تمام دنیا بقبولاند: «غیرانسان‌هایی که به‌عنوان کاراکتر در فیلم‌هایش حضور دارند، حق دارند «هویت و حقوق فردی» برابر با انسان‌های واقعی داشته باشند.» در همین راستا، برای هر گونه‌ای یک نماینده معرفی می‌کند: حیوانات برتر (داگ)، گونه‌هایی که به‌صورت طبیعی هوشمند هستند (رمی و کوین)، ربات‌ها و هوش مصنوعی (وال-ای و ایو)، بیگانگان و هیولا‌ها (مایک و سالی)؛ و درنهایت، خانواده شگفت‌انگیز: غیرانسان‌هایی با قدرت‌های مافوق طبیعی. از طریق فیلم‌های پیکسار، این «موجودات عجیب‌و‌غریب» به «موجوداتی کاملا آشنا» تبدیل می‌شوند؛ این فرایند باعث ایجاد وابستگی بین ما و آن‌ها می‌شود و در قدم بعد، به ایجاد نگرشی می‌انجامد که هر آنچه برای خود می‌خواهیم برای آن‌ها هم بخواهیم.

با توجه به آنچه گفته شد، می‌توانیم این‌طور جمع‌بندی کنیم که پیام پنهان در فیلم‌های پیکسار چنین است: انسانیت امتیازی انحصاری برای داشتن هویت و حقوق فردی نیست.

«هوشمندی» چه در فرم غیر انسان باشد و چه در فرم ابر انسان، در هنگام دفاع از خوبی‌ها، به کاراکتر‌هایی شجاع نیازمندیم. اگر بتوانیم بار چنین مسئولیتی را قبول کنیم، هم به سود نوع بشر و هم به نفع جهانی که در آن زندگی می‌کنیم.

یک نسل کامل، با این ایده‌ها، که همچون دانه در عمق ناخودآگاهشان کاشته شده است، بزرگ شده‌اند. همچنان که زمان پیش می‌رود و به پیروی از آن، تکنولوژی هم پیشرفت می‌کند، این مسائل، دیگر شبیه تصوراتی نخواهند بود که در ساخت فیلم و نوشتن کتاب از آن‌ها استفاده می‌شود؛ پیکسار ذهن‌ها را به سمتی برده است و می‌برد که هویت و حقوق فردی غیر انسان‌ها، وارد سیاست‌گذاری‌های کلان و خط‌مشی‌های سیاسی خواهند شد. در این حالت ممکن است این‌طور به نظر برسد که جدی شدن مسائل مربوط به گونه‌های دیگر، باعث پیچیده ‌شدن رویکرد‌ها و تصمیم‌گیری‌ها هم بشود؛ اما نگران نباشید، پیام پنهان در فیلم های پیکسار بحث پیرامون هویت گونه‌های غیر انسانی را قبل از آنکه شکل عینی به خود بگیرد، حل کرده است.

از طریق تماشای فیلم‌های موردعلاقه‌مان، به ما آموزش داده شد که «انسان‌بودن» به تنهایی باعث «شخصیت داشتن» نمی شود؛ به ما نشان داده‌شد که شخصیت‌های جدید در فرم‌های جدیدی از «تشخص داشتن»، می‌توانند از هرجایی وارد دنیای ما شوند یا از قبل در دنیایمان حضور داشته باشند. به‌واسطه پیام پنهان در فیلم های پیکسار ، خود را برای چنین آینده ای آماده کرده‌ایم.


منبع: Discover Magazine

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.