بررسی دهه به دهه آثار داریوش مهرجویی

کارگردان کارکشته و اندیشه‌ورز ایرانی، امسال در شرایطی تولد هشتادسالگی خود را در آذرماه به دلیل شرایط عمومی کشور جشن نگرفت که مشغول آماده‌سازی جدیدترین ساخته‌اش بود. فیلمی که از نمایش آن در جشنواره فجر صرف‌نظر کرد تا فرصت اکران در نوروز و برقراری ارتباط با طیف گسترده‌تری از مخاطبان را از دست ندهد. این کارگردان بعد از شش سال دوری از سینما چند روز دیگر با «لامینور» بازمی‌گردد و بسیاری از منتقدان و علاقه‌مندان جدی سینمای ایران به‌شدت کنجکاو تماشای آخرین عنوان کارنامه داریوش مهرجویی هستند.

خیلی از فیلمسازان بزرگ عالم بعد از هشتادسالگی همچنان پشت دوربین می‌روند و در مواردی حتی بهترین آثار خود را خلق می‌کنند؛ اما برای سینمای ایران، فیلم ساختن در نهمین دهه از زندگی در نوع خود یک دستاورد به‌حساب می‌آید.
نکته قابل‌توجه درباره بیش از نیم‌قرن فعالیت سینمایی مهرجویی این است که او در دهه‌های مختلف زندگی‌اش، یک مسیر ثابت را نپیموده؛ به‌گونه‌ای که سینمای مهرجویی سی‌ساله با هفتادساله تفاوت‌های چشمگیری دارد. برای همین، مرور کارنامه داریوش مهرجویی در دهه‌های مختلف زندگی و فیلمسازی می‌تواند به پیش‌بینی و بررسی دقیق‌تر «لامینور» کمک کند. پس برای این مرور سینمایی با فیلیمو شات همراه باشید.


در ادامه خواهید خواند:

۲۰

مهرجویی، اولین فیلمش را پیش از رسیدن به سی‌سالگی ساخت؛ بعد از بازگشت از آمریکا و تحصیل فلسفه و بدون آن که تجربه عملی و اجرایی در سینمای ایران داشته باشد. احتمالا در آن زمان، شبیه دیگر روشنفکرهای فرنگ‌رفته بوده است و به‌سادگی توانسته سرمایه‌گذارها را بابت استعداد و سلیقه سینمایی‌اش قانع کند؛ آن هم برای ساخت پروژه‌ای بین‌المللی که در نوع خودش قرار بوده یک جیمز باند ایرانی باشد و سینمای ایران را زیرورو کند. «الماس ۳۳» با وجود حضور ستاره نسبتا سرشناس آمریکایی، نانسی کوواک، در گیشه شکست خورد و مهرجویی هم در تمام این سال‌ها کمتر با مهر و رضایت از اولین کارش صحبت کرده است. حاشیه‌های فیلم، از جمله اختلاف با تهیه‌کننده بر سر مدت‌زمان نمایش، کم نبوده اما با تمام این حرف‌ها تماشای «الماس ۳۳» به دلیل تسلط تکنیکی مهرجویی و تفاوت چشمگیر سروشکل آن با دیگر فیلم‌های آن زمان (سال ۱۳۴۶) غافلگیرکننده است. می‌شود حدس زد که فضای مدرن و جفنگ فیلم برای تماشاگر ایرانی آن سال‌ها زیادی عجیب بوده. مهرجویی سال‌ها بعدا نشان داد که لحن جفنگ و سرخوشانه اولین فیلمش اتفاقی نبوده و به شیوه‌های مختلفی حس شوخ‌طبعی خود را باز هم احضار کرد.

۳۰

مهرجویی در سال‌های سی‌سالگی و پس از ورود به سینمای ایران، تصمیم گرفت که خودش را به‌عنوان یک روشنفکر پیشرو معرفی کند و البته در مقایسه با فیلمسازان هم‌نسل، دغدغه‌هایش بیشتر جهان اولی است. «گاو»، «آقای هالو»، «پستچی»، «دایره مینا» و فیلم گمشده «الموت» محصول آن دوران‌اند. نکته اینجاست که مهرجویی برخلاف اکثر روشنفکران هم‌دوره‌اش که همچنان تحت تاثیر تفکرات چپ‌گرایانه اروپایی هستند، سال‌های طوفانی دهه شصت میلادی را در آمریکا گذرانده و به‌جای یک کافه‌نشین پاریسی، بیشتر به هیپی‌های شورشی شبیه است. این تفاوت را می‌شود در فیلم‌هایش هم دید و شاید برای همین دیرتر از بقیه توسط منتقدان ایرانی کشف می‌شود؛ با آن که در سطح جهان او را به‌عنوان سفیر سینمای نوظهور ایران می‌شناسند. مهرجویی با «گاو» مسیر سینمای هنری و روشنفکرانه ایران را برای چند دهه تحت تاثیر قرار می‌دهد و بعد با فیلم جنجالی «دایره مینا» به سینمای اجتماعی الگو می‌دهد.
ورود به دهه جدید زندگی، هم‌زمان است با انقلاب و تغییرات اساسی در کشور.

۴۰

با وقوع انقلاب، چند سال طول می‌کشد که مهرجویی به کشور بازگردد و به فعالیت سینمایی‌اش ادامه دهد. توقیف شدن «مدرسه‌ای که می‌رفتیم» هم کار را سخت می‌کند. اما زیاد طول نمی‌کشد که مهرجویی راه فیلم ساختن در شرایط جدید را کشف کند. با «اجاره‌نشین‌ها» و «هامون» در آخرین سال‌های دهه‌ چهل زندگی، مهرجویی هم موفق می‌شود که تصویری متفاوت از طبقه‌ متوسط و مدرن ایرانی در جریان اصلی سینمای ایران به نمایش بگذارد و هم میان سرگرمی و اندیشه، که در نسخه‌ تعریف‌شده برای سینمای ایران در آن سال‌ها با هم متضاد بودند، به تعادل می‌رسد. هنوز هم خیلی از منتقدان این دو فیلم را جزو بهترین‌های کارنامه داریوش مهرجویی و از عناصر موثر در مسیر سینمای ایران در سال‌های بعدی می‌دانند. البته که در این میان می‌توانیم از فیلم ناموفق و مهجور «شیرک» هم چشم‌پوشی کنیم.

۵۰

اقتباس، همیشه برای مهرجویی مهم بوده و در دهه هفتاد و همزمان با پنجاه‌سالگی این فیلمساز، از همیشه مهم و پررنگ‌تر هم می‌شود. در این دوره روی عنصری گمشده در سینمای ایران دست می‌گذارد: شخصیت‌های زن و زنانگی در ایران کنونی. رویکردی که حاصلش می‌شود «بانو»، «سارا»، «پری»، «لیلا» و «درخت گلابی». فرقی نمی‌کند که منبع اقتباس کارهایش متون ایبسن و سالینجر باشد یا قصه‌هایی از مهناز انصاریان و گلی ترقی؛ مهرجویی به طرز استادانه‌ای الگوهای داستانی را در جامعه‌ای معاصر خودش بازتعریف می‌کند و ورای همراهی با شخصیت اصلی در مسیر قصه، لایه‌های مختلفی از جامعه را هم می‌کاود، حال در بعضی فیلم‌ها این کاوش عمق بیشتر و موثرتری دارد و در بعضی کمتر.

۶۰

دوره جدید در کارنامه داریوش مهرجویی با فیلم‌های متفاوتی چون اپیزود «دختردایی گم‌شده» از فیلم «قصه‌های جزیره» و «میکس» آغاز می‌شود. این مولف خاص سینمای ایران با بالا رفتن سنش، روند عکس را پیش می‌گیرد و ترجیح می‌دهد تا به سراغ تجربه‌های سرخوشانه و رهاتری برود. در این میان، جهان‌بینی و فلسفه شرق‌گرایانه او همچنان یکتا است. البته باز در دهه هشتاد، باید «بمانی» را کنار بگذاریم که الگوی متفاوتی را پیش می‌گیرد و با نگاهی دغدغه‌مند به سراغ بحران خودسوزی دخترها در جنوب کشور می‌رود. فیلمی که کمتر تحویل گرفته و چندان هم دیده نشده است.
واکنش‌ها در این دوره نسبت به سینمای مهرجویی ضدونقیض است و بسیاری از منتقدان فاصله گرفتن او از کارهای قبلی‌اش را نمی‌پسندند و فیلم‌های جدیدش را با صفاتی چون شلخته و هپروتی موردنقد قرار می‌دهند. با وجود این، مهرجویی در این دوره «مهمان مامان» و «سنتوری» را ساخته که جزو محبوب‌ترین آثار تمام کارنامه‌اش به‌حساب می‌آیند و در میان نسل جدید مخاطبان سینمای ایران جایگاهی دست‌نیافتنی دارند.

۷۰

هفتادسالگی مهرجویی مصادف می‌شود با ساخت فیلم عجیب و خاص «آسمان محبوب» که نظرات درباره‌اش اصلا یکدست نیست و می‌توان آن را در ادامه مسیر فیلمسازی او در دهه گذشته دسته‌بندی کرد. فیلمی که از نظر مضمونی به ایده‌های کتاب «جهان هولوگرافیک»، ترجمه‌شده توسط خود مهرجویی، نزدیک است. مسیر مهرجویی در این سال‌ها از نظر مضمونی چندان تغییر نمی‌کند اما اکثر نقدها به او در این نکته مشترک است که در اجرا حوصله و ظرافت سال‌های قبل را ندارد و ایده‌های آوانگارد در عمل کمتر به بار می‌نشینند. همچنین می‌توان فاصله گرفتن او از جامعه روز ایران را هم احساس کرد. درنتیجه «نارنجی‌پوش»، «چه خوبه که برگشتی» و «اشباح» طرفداران قدیمی مهرجویی را کمتر راضی می‌کند، گرچه همچنان ردپای سلیقه و ایده‌های منحصربه‌فرد او در فیلم‌ها دیده می‌شود.

۸۰

مهرجویی دهه جدید را با «لامینور» آغاز می‌کند؛ فیلمی که گفته می‌شود داستان آن درباره دختر جوانی علاقه‌مند به موسیقی در خانواده‌ای سنتی است که برای رسیدن به خواسته‌اش باید از سد مشکلات و موانع زیادی بگذرد. همراه با ترکیبی از همکاران قدیمی و تازه؛ رضا درمیشیان که پیش‌تر در سمت دستیار کارگردان با مهرجویی کار کرده بود، تهیه‌کنندگی را بر عهده دارد و بهرام بدخشانی (مدیر فیلمبرداری)، هایده صفی‌یاری (تدوین) و عبدالله اسکندری (طراح چهره‌پردازی) از جمله دیگر عوامل فیلم هستند. در ترکیب بازیگران فیلم هم نام‌هایی چون پردیس احمدیه، علی نصیریان، کاوه آفاق، سیامک انصاری، علی مصفا، امرالله صابری، عزت‌الله رمضانی‌فر، مهرداد صدیقیان، بیتا فرهی و… دیده می‌شود.
اگر تازه‌واردها را کنار بگذاریم، اکثر بازیگران در فیلم‌های قبلی مهرجویی نقش‌هایی به‌یادماندنی را ایفا کرده‌اند. در خبرها و شنیده‌ها، فضای فیلم و حتی خط داستانی را بی‌ربط به «سنتوری» ندانسته‌اند و دور از ذهن نیست که این ترکیب بازیگران نقش‌های آن‌ها در فیلم‌های قبلی مهرجویی را به یاد بیاورید. ایده ارجاع مستقیم و غیرمستقیم به فیلم‌های خود را قبلا در «میکس» و «نارنجی‌پوش» دیده‌ایم و بعید است که اینجا به آن شدت تکرار شود. احتمالا مهرجویی با دست گذاشتن روی ایده دختر شیفته موسیقی، همچنان به یک فکر یک سوژه اجتماعی تاثیرگذار اما با لحنی متفاوت برای روایت است.

مانند چند فیلم قبلی، نگرانی اصلی سلیقه و حوصله به‌کاررفته در اجرا و مهم‌تر از آن به‌روز بودن ایده و نگاه فیلم به جامعه است. می‌شود حدس زد که ترکیبی از مهرجویی‌های متفاوت در دهه‌های گذشته را به‌صورت همزمان شاهد خواهیم بود که مشخص نیست این ترکیب چقدر همگن و متناسب است. به‌هرحال داریم درباره‌ی فیلمسازی صحبت می‌کنیم که هم آثار پرفروش و رکوردشکن در کارنامه‌اش دارد، هم فیلم‌های جنجالی و توقیفی، هم طرفداران سرسختی در میان منتقدان سختگیر داشته و هم از سوی مخاطب عام با اقبال روبه‌رو شده است. سینماگر هشتادساله، حالا با فیلمی بازگشته که پتانسیل قرار گرفتن در تمام این دسته‌ها و طبقه‌بندی‌ها را دارد.
نمایش «لامینور» از نوروز امسال آغاز خواهد شد و برای قضاوت درباره برگ جدیدی از کارنامه داریوش مهرجویی باید تا آن موقع منتظر باشیم.


شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.