گزارشی کوتاه از متن و حاشیه روز دوم جشنواره فجر سی‌وهشتم

روز دوم جشنواره فجر چگونه گذشت؟ فیلیمو شات با پوشش کامل اخبار و حواشی در کنارتان خواهد بود.


روز قتل و قمار و بازیگری

روز دوم جشنواره سی‌وهشتم فیلم فجر با شروعی خیره‌کننده در پی نمایش فیلم «شنای پروانه» همراه بود. فیلمی که نفس‌ها را در سینه حبس کرد و هیجان آن، تا پایان نشست خبری ادامه داشت. بعدازآن، خبرنگاران و منتقدان به تماشای «بی‌صدا حلزون» اثر بهرنگ دزفولی‌زاده نشستند تا از میان داستان انسانی و البته کم‌کشش آن، جذب بازی خوب هانیه توسلی و محسن کیایی شوند. در ادامه هم فیلم «تومان»، به‌عنوان سومین فیلم کاخ رسانه‌ای به نمایش درآمد تا پایانی کم‌رمق را برای یک شروع خوب رقم بزند. با اینکه رضایت عمیقی از تماشای «شنای پروانه» به‌عنوان فیلمی با استاندارهای اصلی جشنواره‌ای همراه اهالی رسانه بود، اما این رضایت تا پایان روز دوم ادامه پیدا نکرد و عملکرد هیئت انتخاب را مورد نقد قرار داد. درعین‌حال، سوژه‌های مربوط به سبک زندگی طبقه خاص جامعه و بازیگری بسیار خوب بازیگران معروف و بازیگران شناخته‌نشده فیلم‌ها از جمله هانیه توسلی در «بی‌صدا حلزون»، جواد عزتی، امیر آقایی و آبان عسگری در «شنای پروانه» و همچنین میرسعید مولویان در «تومان»، روز دوم جشنواره فجر را به روز قتل و قمار و بازیگری تبدیل کرد.

از تمام جنوب شهرهای ایران برای تمام گنده لات‌های درون

صحبت‌ها درباره «شنای پروانه»، چند روز قبل از جشنواره فجر شروع شد؛ از همان سکانس نصفه و نیمه‌ای که به‌سرعت در فضای مجازی وایرال شد. یک ویدیو یک‌دقیقه‌ای از خط‌ونشان گنده لاتی معروف با بازی امیر آقایی که تشخیص چهره او از پس گریم سنگینش به‌اندازه کافی سخت و تعجب‌برانگیز بود. انتشار همین ویدیو، در کنار شناختی که از سابقه محمد کارت در مستندسازی و بازیگری داریم، فضا را برای هر چه بیشتر موردتوجه قرار گرفتن «شنای پروانه» فراهم کرد. اما تمام آن حدس‌ها و ذهنیت-ها به‌طور کلی معنای جدید و فراتر از تصوری پیدا کرد؛ وقتی که هر ده دقیقه یک‌بار، غافلگیری عجیبی مثل سیلی به گوش مخاطب می‌خورد. حتی از همان سکانس اول که شروعی پر ضرب برای اسمی پر راز بود. «شنای پروانه» نامی دوکلمه‌ای است که برای فیلم انتخاب شده اما تنها ۵ دقیقه لازم است تا ذهن از مفهوم ورزشی شنای پروانه دور شود و به دلیل اصلی این نام‌گذاری پی ببرد؛ غافلگیری اول، از همین‌جا شروع می‌شود. بعد از آن، تمام مفهوم‌های جاری در زندگی به‌اصطلاح جنوب شهری مثل غیرت، ناموس، پول، لات‌بازی، اعتیاد و خلاف با تعریف‌هایی که در همان فرهنگ دارند پشت سر هم‌ردیف می‌شوند تا سیر تحول شخصیت اصلی را قدم‌به‌قدم به تصویر بکشند.

«شنای پروانه» شعار دارد اما شعارزده نیست.

«شنای پروانه» شعار دارد اما شعارزده نیست؛ مخاطب، آنقدر درگیر داستان می‌شود که فقط در دیالوگ پایانی و بعد از دو ساعت تماشای روزگار جهنمی کاراکترهای داستان با خودش تکرار کند: «سرنوشت هر کس دست خودش است.» کارگردان و گروه نویسنده، قصد انتقال پیام‌های زیادی را دارند و این پیام‌ها را آنقدر هنرمندانه و پرهیجان در دل درام خشن جای داده‌اند که نه ترحم‌برانگیز است و نه تکراری. این فیلم، خشونت را در نفی خشونت به‌کار می‌گیرد تا نشان دهد قربانی اصلی هر خشونتی در ابتدا فرد خشن است. هوش زیادی خرج نوشتن فیلمنامه «شنای پروانه» شده است چون هرلحظه که به‌عنوان تماشاگر، سرنوشتی را برای داستان پیش‌بینی می‌کنیم بلافاصله مثل یک سرزمین عجایب حقیقت از دل شگفتی دیگری بیرون می‌زند. محمد کارت، «شنای پروانه» را فیلمی برگرفته از تمام جنوب شهرهای ایران می‌داند برای همه‌ ما که گنده لات درون داریم.

اگرچه فیلم در قالب مستند به تصویر درنیامده است اما آنقدر تجربه زیسته کارگردان و بازیگرها را در خود دارد و از لوکیشن‌های واقعی آنقدر شجاعانه بهره گرفته است که هیچ راهی جز پذیرفتن دقیقه‌به‌دقیقه زندگی‌های روایت نشده در فیلم نداریم. ریتم فیلم، به‌اندازه اتفاق‌های پی‌درپی آوار شده بر سر خانواده تند است و نزدیکی فرم و محتواست که تماشاگر را بر پرده سینما میخکوب می‌کند. درنهایت، «شنای پروانه» را باید دید تا بیش‌تر از همیشه به فیلمساز آینده داری به نام محمد کارت و فیلم‌های نویی در ژانر اجتماعی امیدوار شد.

صدایم را به یاد آر!

«بی‌صدا حلزون»، نام دومین فیلم اکران شده در روز دوم جشنواره فجر ۳۸ است که به یک سوژه ارزشمند اجتماعی پرداخته. همانطور که از اسم فیلم برمی‌آید، با درون‌مایه‌ای مربوط به ناشنوایان و کم‌شنوایان جامعه روبه‌رو هستیم و داستان هم به‌صورت مستقیم از همین‌جا شروع می‌شود. دغدغه‌مندی بهرنگ دزفولی‌زاده به‌عنوان کارگردان «بی‌صدا حلزون» و بازی دو شخصیت اصلی داستان یعنی هانیه توسلی و محسن کیایی در نقش پدر و مادری ناشنوا، دو برگ برنده فیلم هستند که موردتقدیر اهالی رسانه قرار گرفتند. بااین‌حال، روایتی جذاب‌تر از داستان و دور کردن پرداخت‌های فرعی از خط اصلی می‌توانست پیام ارزشمندی را که از مهم‌ترین دغدغه‌های جامعه است و کمتر کسی به سراغ نمایش آن در قالب فیلم سینمایی رفته است، تاثیرگذارتر به تصویر بکشد.

آنطور که هانیه توسلی در نشست خبری «بی‌صدا حلزون» درباره آماده شدنش برای بازی در نقش یک مادر نیمه‌شنوا می‌گوید، هم زمان زیادی را برای یادگیری زبان اشاره صرف کرده و هم روی صدایش کار کرده است تا بتواند به باورپذیری هرچه بیشتر کاراکتر کمک کند. آماده شدن او برای این نقش حدود ۲ ماه زمان برده و خروجی این تمرین‌ها همان چیزی است که گمانه‌زنی‌ها درباره قرار گرفتن توسلی در بین نامزدهای سیمرغ را بیشتر می‌کند.

این فیلم را می‌توان سرآغاز ارزشمندی برای پرداختن به سوژه‌هایی چنین انسانی قرار داد و امیدوار بود راهی که دزفولی‌زاده به‌عنوان کارگردان «بی‌صدا حلزون» در پیش گرفته است توسط کارگردان‌های دیگر، هم برای نور انداختن بر مشکلات گروه ناشنوایان و هم برای نزدیک کردن گروه‌های دیگر از جامعه توان‌یابان و یا بیماران خاص با عموم مردم ادامه پیدا کند.

یک فیلم با متضادترین نقدها

سومین فیلم به نمایش درآمده در پردیس ملت «تومان» به کارگردانی مرتضی فرشباف نام داشت که فضای بین منتقدان را کاملا دو دسته کرد: گروهی فیلم را بسیار تحسین کردند و از آن به‌عنوان یک تجربه نو و هنرمندانه از این کارگردان نام بردند؛ گروهی دیگر، حتی در میان نمایش فیلم قصد ترک سالن را داشتند و همین تضادها باعث شد تا در نشست خبری «تومان» حرف‌های مهمی ردوبدل شود.

سوژه اصلی «تومان»، قمار و شرط‌بندی روی اسب مسابقه و فوتبال است. به همین دلیل، کارگردان برای نزدیک شدن سوژه و مخاطب، شهر گنبد را انتخاب کرده است؛ این انتخاب، به زیبایی بصری فیلم بسیار کمک می‌کند و تصاویر طبیعی و زنده‌ای که از این شهر نشان می‌دهد، حتی روایت‌های عاشقانه دو جوان فیلم را هم بیشتر از پیش تلطیف می‌کند. بازی با نور و صدا، از دیگر فنون کارگردانی فرشباف است که باعث شده منتقدان، کارگردانی «تومان» را یک‌قدم جلوتر از فیلمنامه و بازی‌ها ببینند. البته که بازیگرهای جوان فیلم یعنی میرسعید مولویان، مجتبی پیرزاده و پردیس احمدیه بازی بسیار خوبی را به نمایش می‌گذارند و کاراکتر داوود با ایفای نقش مولویان به‌تنهایی مورد تحسین قرار گرفته است، درعین‌حال هیچ‌کدام از این اجزای فیلم «تومان» را نمی‌توان جدا از هم در نظر گرفت. «تومان» فیلمی است که نمی‌تواند همه بیننده‌ها را راضی نگه دارد، اما قطعا گروهی را به رضایت و تحسین بالایی مجبور می‌کند. برای دوستداران سینمای تجربه‌گرا و برای آن‌هایی که از روایت خطی و ساده‌ی سوژه‌های اجتماعی دوری می‌کنند تماشای «تومان» می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد.


شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.