۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰؛ خلاقیت و گذر از مرزهای محدودیت

از سال ۲۰۱۰ تا سال ۲۰۱۹ شاهد دهه‌ای سرشار از انیمیشن‌های قوی و متنوع بودیم. اگرچه این سال‌ها تا حد زیادی تحت سلطه شرکت‌های بزرگ انیمیشن‌سازی مانند دریم‌ورکس، پیکسار و دیزنی بودند، اما ما قصد داریم علاوه بر آثار آن‌ها، پویانمایی‌های ساخته شده به‌صورت مستقل را نیز معرفی کنیم. بسیاری از این انیمیشن‌های مستقل کیفیت بالایی دارند و با پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های تصویرسازی رایانه‌ای ساخته شده‌اند. در کنار این‌ها، آثار خلق شده از طریق تکنیک «استاپ‌موشن» و حتی انیمیشن‌هایی را که به‌صورت سنتی با دست طراحی شده‌اند نیز در نظر گرفته‌ایم. لیست زیر طیف وسیعی از سبک‌ها و تکنیک‌های پویانمایی را در برگرفته است و ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ را معرفی می‌کند.

مجله اینترنتی پلی‌لیست بهترین انیمیشن‌های دهه ۲۰۱۰ را انتخاب کرده است. این ۲۵ فیلم طیف وسیعی از انیمیشن‌ها را در برمی‌گیرند؛ فیلم‌هایی که از طریق تصویرسازی رایانه‌ای، تکنیک استاپ‌موشن، و یا طراحی دستی در سبک لگو، سیاه‌وسفید، آبرنگ و … ساخته شده‌اند. در این فهرست قصد داریم از مضامین و قالب‌های متفاوت، در کنار خلاقیت بی‌پایان پویانمایی و تمایل فیلم‌سازان برای گذر از مرزهای محدودیت صحبت کنیم. در معرفی ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ با فیلیموشات همراه باشید.

در ادامه خواهید خواند:

«تایتان‌های نوجوان به سینما می‌آیند!» با عنوان اصلی «Teen Titans! Go To The Movies» محصول ۲۰۱۸

«تایتان‌های نوجوان به سینما می‌آیند!» را از یک سو می‌توان قسمتی طولانی از مجموعه انیمیشنی «تایتان‌های نوجوان به پیش» محصول شبکه کارتون نت‌ورک دانست. اما از سوی دیگر این فیلم به‌خودی‌خود دنیایی خنده‌دار و نسبتاً علمی-تخیلی متأثر از فیلم‌های ابرقهرمانی خلق کرده است. این فیلم به طرزی هوشمندانه مسئله هویت را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که یک ابرقهرمان و دوستانش نیز می‌توانند درگیر بحران هویت شوند و این پویانمایی در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار بگیرد.

داستان از این قرار است که وقتی رابین، رهبر گروه تایتان‌ها، متوجه می‌شود تمامی ابرقهرمان‌ها در حال ساخت فیلمی راجع به خود هستند اما خبری از حضور تایتان‌های نوجوان بر پرده سینما نیست، احساس پوچی می‌کند. او تصمیم می‌گیرد با کمک یک کارگردان، فیلمی در مورد گروه خود بسازد اما غافل از اینکه این کارگردان یک خلافکار و مجرم به نام اسلید ویلسون یا همان دث‌استروک است که خود را به جای یک کارگردان حرفه‌ای جا زده است.

«تایتان‌های نوجوان به سینما می‌آیند!» ماهیت بچگانه فیلم‌های ابرقهرمانی و کلیشه بودن آن‌ها را بررسی می‌کند و درعین‌حال در قالب داستانی جذاب و گیرا پرسش‌هایی در مورد روحیه قهرمانی، غلبه بر مشکلات و عدم اعتمادبه‌نفس مطرح می‌کند. شوخی‌های فیلم که از حماقت کاراکترها نشئت می‌گیرد بسیار خنده‌دار هستند و تماشاگر را روده‌بُر می‌کنند. موسیقی‌های استفاده شده در فیلم خارق‌العاده است و مخاطب حتی با گوش کردن به آنها نیز سرگرم خواهد شد. نکته‌ای که شاید جالب باشد این است که نیکولاس کیج بالاخره به آرزوی خود رسید و حداقل در این انیمیشن توانست صداپیشگی سوپرمن را بر عهده داشته باشد.

«وینی د پو» با عنوان اصلی «Winnie the Pooh» محصول ۲۰۱۱

شاید عجیب به نظر برسد که دیزنی در دهه اخیر تنها یک فیلم بلند پویانمایی با تکنیک طراحی سنتی اکران کرده است و این موضوع زمانی حیرت‌برانگیز می‌شود که آمار گیشه این فیلم را نسبت به دیگر آثار دیزنی مقایسه کنیم. مخاطبان سینما روی خوشی به این فیلم نشان ندادند و فروش این فیلم در حد و اندازه شرکت دیزنی نبود. این اتفاقی است که وقتی یک انیمیشن سنتی را همزمان با فیلم «هری پاتر» اکران می‌کنید رخ می‌دهد.

انیمیشن «وینی خرسه» یا «وینی د پو» بسیار شیرین و لطیف است و مخاطب به‌راحتی می‌تواند قصه را دنبال کند. این انیمیشن در میان ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار دارد و داستان فیلم به طرز جذابی سرگرم‌کننده است و به شکلی ماهرانه روایت می‌شود. فیلم گریزی به انیمیشن «وینی پو و درخت عسل» محصول سال ۱۹۶۶ می‌زند اما ایده‌ها و سبک پویانمایی آن جدید هستند. آهنگ‌سازی فیلم را گروه بابی و کریستن اندرسون-لوپز بر عهده دارند. این دو آهنگساز برای ترانه «رهایش کن» که در انیمیشن «منجمد» استفاده شده بود جایزه اسکار بهترین ترانه را دریافت کردند. حالا که بسیاری از انیماتورهایی که به‌صورتی دستی نقاشی می‌کشیدند این کار را رها کرده‌اند یا سراغ پروژه‌های دیگری رفته‌اند، پویانمایی «وینی د پو» را می‌توان جزو آخرین آثار این سبک افسانه‌ای دانست. این اثر بی‌شک فیلمی شگفت‌انگیز و ارزشمند است.

«شگفت‌انگیزان ۲» با عنوان اصلی «Incredibles 2» محصول ۲۰۱۸

بِرَد بِرد، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس مشهور هالیوود، در این دهه تنها یک انیمیشن بلند ساخته است: «شگفت‌انگیزان ۲». این انیمیشن درواقع دنباله‌ی قسمت اول پویانمایی «شگفت‌انگیزان» محصول سال ۲۰۰۴ است. اذعان به تماشایی بودن داستان، از همان سکانس اول که درست از پایان قسمت اول آغاز می‌شود، بسیار آسان است. دنیای مدرن، خانواده‌ی آقای شگفت‌انگیز را احاطه کرده است و بزرگ‌ترین و معنادارترین دستاورد این فیلم به تصویر کشیدن کشمکش این خانواده برای حفاظت از همدیگر در چنین شرایطی است.

برخلاف قسمت اول، این بار نوبت مادر خانواده، هلن پار (با صداپیشگی هالی هانتر) است که ماجراجویی خود را برای نجات دنیا دنبال کند و باب (با صداپیشگی کریگ تی. نلسن) تبدیل به پدری خانه‌دار شده است که باید با روش جدید تدریس ریاضی کودکانش کنار بیاید. این تغییر جایگاه علاوه بر تأکید بر فمینیسم، باعث شده لحن فیلم نیز نسبت به قسمت اول متفاوت باشد. اگرچه بِرَد بِرد پس از گذشت ۱۴ سال از قسمت اول تجربه بیشتری اندوخته است و ابزارهای تکنولوژیکی بیشتری در اختیار دارد، اما اگر منصفانه نظر دهیم قسمت دوم نتوانسته جذابیت و شگفت‌انگیزی قسمت اول را تکرار کند. البته این بدین معنا نیست که «شگفت‌انگیزان ۲» انیمیشنی فوق‌العاده در مورد زندگی ابرقهرمانی و کشمکش‌های یک خانواده در دنیای مدرن نباشد.

«دنیای مخفی آریتی» با عنوان اصلی «The Secret World of Arrietty» محصول ۲۰۱۰

«دنیای مخفی آریتی» یا به‌اختصار «آریتی» یکی از اولین انیمه‌های استودیو جیبلی است که از رمان «امانت‌بگیرها» با عنوان اصلی «The Borrowers» اثر مری نورتون اقتباس شده است. هایائو میازاکی یکی از نویسندگان این انیمه است و هیروماسا یونبایاشی کارگردانی آن را بر عهده دارد. این کارگردان معروف چند سال بعد برای انیمه «وقتی مارنی آنجا بود» نامزد دریافت جایزه اسکار شد. این انیمه داستان زندگی دختری شیرین و دوست‌داشتنی به نام آریتی را روایت می‌کند. نکته شگفت‌انگیز داستان این است که آریتی و خانواده‌اش انسان‌های معمولی نیستند؛ ابعاد آن‌ها بسیار کوچکتر از انسان‌های واقعی است.

طراحی‌های هوشمندانه موجب شده‌اند مخاطب واقعاً حس کوچک شدن و تبدیل شدن به یک انسان ریزه‌میزه را درک کند. از بسیاری جهات، این فیلم که در مورد خانواده‌ای از انسان‌های چهار اینچی و زندگی مخفیانه آن‌ها در خانه انسان‌های معمولی است، شباهت‌های زیادی با انیمه «همسایه من توتورو» به کارگردانی هایائو میازاکی دارد. حس جذابیت فضا به مخاطب اجازه می‌دهد خود را در آن‌جا تصور کند و با تمام وجود لحظات فیلم را در آغوش بگیرد. بسیاری از منتقدان این فیلم را فراموش‌نشدنی خطاب کرده‌اند و باید حق را به آن‌ها داد. استودیو جیبلی به شیوه‌ای جادویی تک‌تک المان‌های این انیمه مبتکرانه را در کنار هم قرار داده است تا در اعماق روح مخاطب جا خوش کند و جزو ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ باشد.

«افسانه شاهدخت کاگویا» با عنوان اصلی «The Tale of Princess Kaguya» محصول ۲۰۱۳

«افسانه شاهدخت کاگویا» به کارگردانی ایسائو تاکاهاتا (یکی از بنیانگذاران استودیو جیبلی که سال ۲۰۱۸ در سن ۸۳ سالگی درگذشت) انیمه‌ای بسیار زیبا و متفاوت از تمام آثار پویانمایی این دهه است. قصه‌ی این فیلم از یک داستان فولکلور ژاپنی به نام «داستان بامبوشکن» گرفته شده است. تاکاهاتا با استفاده از نقاشی‌های آبرنگ به خوبی توانسته تصاویر تاریخی قرن دهم را در ذهن مخاطب تداعی کند. این سبک از نقاشی‌های آبرنگ ما را به یاد پویانمایی‌های کلاسیک دیزنی از جمله آثار هنرمند چینی تایرس وانگ برای انیمیشن «بامبی» می‌اندازد.

داستان فیلم در مورد دختری اسرارآمیز است که هنگام کودکی یک بامبوشکن او را در ساقه گیاه بامبو پیدا می‌کند. اما او درواقع انسان نیست و شاهزاده‌ای است که از آسمان به زمین فرستاده شده است. به لطف تلفیق چند سبک قصه‌گویی، شاهد ماجرایی سرشار از شور و نشاط هستیم. برخلاف نقش‌های سنتی پرنسس‌ها، در این انیمه شاهد تأکید بر توانمندبودن و اعتمادبه‌نفس شاهدخت هستیم. اگر طرفدار انیمه هستید «افسانه شاهدخت کاگویا» حتماً شما را به وجد خواهد آورد و بدون شک یکی از ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ بوده است.

«ماجراهای تن‌تن» با عنوان اصلی «The Adventures of Tintin» محصول ۲۰۱۱

«ماجراهای تن‌تن: راز اسب شاخ‌دار» بر اساس کتاب‌های کمیک هرژه، نویسنده و کاریکاتوریست مشهور بلژیکی، در دهه ۱۹۴۰ ساخته شده است. کارگردانی استیون اسپیلبرگ برای یک پروژه بدین معنا است که با ماجرایی مهیج و سرگرم‌کننده روبرو هستیم. شرکت وتا دیجیتال که آثاری همچون ارباب حلقه‌ها، کینگ‌کنگ و آواتار را در کارنامه دارد مسئول ساخت جلوه‌های ویژه بصری این انیمیشن بوده است. این همکاری نویدبخش صحنه‌هایی است که به‌شدت به دنیای واقعی شبیه هستند. این انیمیشن به خوبی توانسته سبک واقع‌گرایی انیمیشن «قطار سریع‌السیر قطبی» را چندین درجه ارتقاء دهد. از صداپیشگان «ماجراهای تن‌تن: راز اسب شاخ‌دار» می‌توان به جیمی بل، اندی سرکیس، سایمون پگ و دنیل کریگ اشاره کرد.

نقطه عطف فیلم یک سکانس تعقیب و گریز بی‌وقفه و شگفت‌انگیز است که حتی با گذشت چندین سال از ساخت فیلم، هنوز هم مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با دیدن این سکانس این فکر به ذهنتان خطور خواهد کرد که بالاخره اسپیلبرگ توانست سبک فرار «ایندیانا جونز» را بار دیگر تکرار کند. «ماجراهای تن‌تن» درواقع قرار بود سه‌گانه‌ای به کارگردانی استیون اسپیلبرگ و تهیه‌کنندگی پیتر جکسون باشد اما با آغاز پروژه‌های جدید، اسپیلبرگ تصمیم گرفت در دنباله‌های بعدی این انیمیشن، فقط به‌عنوان تهیه‌کننده حضور داشته باشد. پس می‌توان گفت که «ماجراهای تن‌تن: راز اسب شاخ‌دار» اولین انیمیشن بلند در کارنامه کارگردانی این فیلم‌ساز بزرگ هالیوودی است (البته اگر بخواهیم کمی موشکافانه نظر دهیم، فیلم «بازیکن شماره یک آماده» با عنوان اصلی «Ready Player One» را می‌توان در جایگاه دوم قرار داد).

«پارانورمن» با عنوان اصلی «ParaNorman» محصول ۲۰۱۲

«پارانورمن»، موفق‌ترین استاپ‌موشن شرکت لایکا، داستان پسری جوان به نام نورمن (با صداپیشگی کُدی اسمیت-مک‌فی) را روایت می‌کند که همانند بروس ویلیس در فیلم سینمایی «حس ششم» قدرت دیدن ارواح را دارد و داستان جذابش باعث شده در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار بگیرد. این توانایی باعث شده حرکات نورمن عجیب و غریب به نظر برسد و به همین دلیل دوستانش او را طرد کرده‌اند. زمانی که نورمن مورد تمسخر و آزار و اذیت همکلاسی‌هایش قرار می‌گیرد، مدرسه را رها می‌کند. اما خوشبختانه ما با داستانی غم‌انگیز روبرو نیستیم؛ زمانی که یک جادوگر بسیار قدرتمند به شهر آنها در نیوانگلند حمله می‌کند، توانایی صحبت کردن نورمن با مردگان باعث نجات شهر می‌شود.

«پارانورمن» مضامین بسیاری را در دل خود جای داده است؛ تمثیلی در مورد خطرات و تأثیرات زورگویی، یک ماجراجویی مهیج در دنیای ماوراءالطبیعه که شباهت زیادی به فیلم‌های استیون اسپیلبرگ در دهه ۱۹۸۰ دارد و پندی در مورد اینکه نحوه درک ما از تاریخ ممکن است بسیار تاریک و ترسناک باشد. موسیقی متن فوق‌العاده جان براین تأثیر زیادی بر ترسناک شدن این انیمیشن داشته است.

«پارانورمن» سندی است که قدرت پویانمایی شرکت لایکا را گواهی می‌دهد و اینکه چطور می‌توان از تکنیک استاپ‌موشن برای تزئین و پیشبرد روایت داستان استفاده کرد. زامبی‌هایی که با استفاده از استاپ‌موشن خلق شده‌اند، بسیار باورپذیر هستند.

«چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» با عنوان اصلی «How to Train Your Dragon» محصول ۲۰۱۰

فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ فقط یک پویانمایی از شرکت دریم‌ورکس را در خود جای داده است. داستان مهیج «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم» در میان قبیله‌ای از وایکینگ‌ها که درگیر جنگ با اژدهایان هستند، رخ می‌دهد. ماجرا از جایی شروع می‌شود که جوانی به نام هیکاپ (با صداپیشگی جی باروشل) با اژدهایی به نام «بی‌دندان» دوست می‌شود. این انیمیشن قصه‌ای لبریز از مضامین پذیرفته شدن میان جامعه، دوستی و اندوه را به سبکی متفاوت از داستان‌پردازی‌های تاریخی یا ملودرام‌های احساسی به تصویر کشیده است. درواقع مخاطب شاهد نمایش ناتوانی است. آیا می‌توانید تصور کنید شخصیت اول انیمیشنی از دیزنی عضوی از بدنش را از دست بدهد و بعدازاین ماجرا هنوز هم قهرمان داستان باشد؟

«چگونه اژدهای خود را تربیت کنید» با درآمدی حدود ۵۰۰ میلیون دلار در گیشه توانست عملکرد موفقی از خود نشان دهد. این موضوع و غنای موجود در داستان باعث شد دریم‌ورکس تصمیم ساخت دنباله‌های این انیمیشن را در ذهن خود بپروراند. دو سال بعد مجموعه‌ای به نام «اژدهایان» با عنوان اصلی «Dragons» در تلویزیون پخش شد و حالا پس از گذشت ۸ فصل، ۱۱۸ قسمت از آن منتشر شده است. در سال ۲۰۱۴ قسمت دوم این پویانمایی در سینماها اکران شد و توانست رکورد قسمت اول در فروش گیشه را بشکند. سال گذشته قسمت سوم این انیمیشن با عنوان «چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم: دنیای پنهان» به روی پرده آمد و بار دیگر هواداران شاهد یک ماجراجویی لذت‌بخش و مهیج بودند. با توجه به اضافه شدن شخصیت‌های جدید، تعجب‌آور نخواهد بود که در آینده‌ای نزدیک شاهد قسمت چهارم این پویانمایی باشیم و شاید قسمت جدید هم بتواند در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار بگیرد.

«تردست» با عنوان اصلی «The Illusionist» محصول ۲۰۱۰

سیلوین شومه، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس فرانسوی که سال ۲۰۰۳ برای پویانمایی «سه‌قلوهای بلویل» با عنوان اصلی «Triplets of Belleville» نامزد دریافت جایزه اسکار شده بود، تصمیم گرفت فیلم جدید خود را با اقتباس از یکی از آثار نیمه‌تمام ژاک تاتی، کارگردان و کمدین فرانسوی بسازد. متن فیلم‌نامه در سال ۱۹۵۶ توسط تاتی تکمیل شده بود اما فیلم هیچ‌گاه به مرحله تولید نرسیده بود.

انیمیشن «تردست» یک کمدی-درام تقریباً صامت است که نمایی اغراق‌آمیز از رابطه سرد تاتی با دخترش را به تصویر کشیده است. ژاک تاتی امید داشت با ساخت این فیلم به دخترش نزدیک شود اما او هیچ‌گاه نتوانست به هدف خود برسد. «تردست» یکی از غم‌انگیزترین انیمیشن‌های دهه اخیر است که در ساخت آن از تکنیک‌های سنتی پویانمایی استفاده شده است. حس پشیمانی، عطش و درماندگی در تک‌تک قاب‌بندی‌های زیبای فیلم دیده می‌شوند. این حقیقت که سیلوین شومه پس از «تردست» فیلم بلند دیگری نساخته است بسیار ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد. امیدواریم در آینده بار دیگر شاهد آثار بی‌نظیر او باشیم.

«زوتوپیا» با عنوان اصلی «Zootopia» محصول ۲۰۱۶

«زوتوپیا» یکی از موفق‌ترین آثار دیزنی است که نه تنها توانست با نگاهی طنزآمیز و صمیمی قلب مخاطبان و منتقدان را تسخیر کند، بلکه با فروشی بیش از یک میلیارد دلار، سودی سرشار نصیب این استودیو کرد. ریچ مور و بایرون هاوارد، کارگردانان این انیمیشن، نگاهی هوشمندانه به مسئله پیش‌داوری و ریشه‌های آن در بهشتی پر از حیوانات مختلف (معنای عنوان فیلم نیز همین عبارت است) داشته‌اند. «زوتوپیا» به‌راحتی توانست رقبای خود در گلدن گلوب و اسکار را شکست دهد و جایزه بهترین پویانمایی سال را دریافت کند.

پویانمایی «زوتوپیا» داستان دوستی ناسازگار و عجیب یک خرگوش جوان به نام جودی هاپس (با صداپیشگی جنیفر گودوین) و یک روباه باهوش به نام نیک وایلد (با صداپیشگی جیسون بیتمن) را روایت می‌کند. در دنیایی که همه مشغول کار سنتی خود هستند، جودی آرزوی تبدیل شدن به یک افسر پلیس را در سر می‌پروراند؛ کاری که مخصوص حیوانات خشن‌تر مانند شیر و ببر است. او تمام تلاش خود را برای رسیدن به این هدف به کار می‌گیرد، اما پیش‌داوری‌ها مانع از پیشرفت او می‌شوند. آشنایی اتفاقی او با نیک، یک روباه زرنگ و باهوش که طبق سنت‌ها از دیگران کلاه‌برداری می‌کند، آنها را وارد یک ماجراجویی مهیج برای بازگرداندن صلح به شهر می‌کند. فیلم هیچ‌گاه روند سریع و انرژی سرگرم‌کننده خود را از دست نمی‌دهد. «زوتوپیا» انیمیشنی است که تقریباً همه از دیدن آن لذت خواهند برد.

«بدنم را گم کردم» با عنوان اصلی «I Lost My Body» محصول ۲۰۱۹

باید اذعان کنیم که پویانمایی «بدنم را گم کردم» به کارگردانی ژرمی کلاپین مستحق تمام موفقیت‌هایی بوده که تا به حال به دست آورده است. اولین انیمیشینی که توانست جایزه هفته منتقدین در فستیوال فیلم کن را به خانه ببرد، داستان یک دست قطع‌شده را روایت می‌کند که سعی دارد با رسیدن به شهر پاریس، صاحب خود را پیدا کند. داستان فیلم عرفانی و زیرکانه است. ما پیوسته شاهد اتفاقاتی هستیم که برای دست و صاحب او، نوفل (با صداپیشگی حکیم فارس در زبان فرانسوی و دو پتل در دوبله انگلیسی) رخ می‌دهند. مخاطب با تماشای فیلم احساس انتظار و رؤیا را به خوبی تجربه می‌کند. سبک هنری فیلم بسیار ساده و تاثیرگذار است. آثار کلاپین بیشتر در سکوت و خطوط صاف بصری روایت می‌شوند.

در همزیستی مسالمت‌آمیز وقفه‌های بی‌شمار، جاه‌طلبی‌های ساده و موسیقی متن لذت‌بخش دن لوی، «بدنم را گم کردم» نمایی مسحورکننده از یک داستان بدیع ارائه می‌دهد. این انیمیشن قطعاً می‌تواند یک نشانه خوب برای آثار بعدی نت‌فلیکس باشد و ما را برای تماشای پویانمایی‌های نوآورانه از این سرویس استریمینگ امیدوار کند. باید دید محصولات دیگری شبیه این پویانمایی هم در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار می‌گیرد یا نه.

«کوبو و دو تار» با عنوان اصلی «Kubo and the Two Strings» محصول ۲۰۱۶

عناصر زیادی باعث شده‌اند استاپ‌موشن موفق شرکت لایکا، «کوبو و دو تار»، در میان مخاطبان محبوبیت بسیاری کسب کند. بافت موی قهرمان جوان فیلم، کوبو؛ شخصیت واضح دوست او، میمون برفی؛ جرقه‌های طلایی شمشیرش و وسعت بین‌نظیر جهان اساطیری فیلم، هم از لحاظ بصری و هم از لحاظ تمثیلی باعث شده این پویانمایی در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار بگیرد. «کوبو و دو تار» اولین انیمیشن بلند کارنامه کارگردانی تراویس نایت است. فیلم‌های زیادی بر اساس این طرح ساخته شده‌اند که یک کودک وارد ماجراجویی‌های جادویی می‌شود، اما «کوبو» به دلیل حس جاه‌طلبی و ماجراجویی خود بسیار برجسته است.

سحر و جادو مضامینی هستند که در فیلم‌های بی‌شماری به کار گرفته شده‌اند، اما در کمتر فیلمی دیده‌ایم که این مضامین با جسارت و صمیمیت فیلم «کوبو و دو تار» به تصویر کشیده شده باشند. داستان فیلم از این قرار است که پسری به نام کوبو در یکی از دهکده‌های ژاپن از مادر بیمارش مراقبت می‌کند تا این‌که یک شبح زندگی او را دگرگون می‌کند. حالا هیولاهای زیادی به دنبال کوبو هستند و او برای زنده ماندن باید زره جادویی پدرش که یک سامورایی افسانه‌ای بوده است را پیدا کند. نکته بارز فیلم زیبایی‌های بصری آن به‌خصوص در به تصویر کشیدن آسمان شب است. انیماتورها به‌قدری حرفه‌ای عمل کرده‌اند که تماشاگر مبهوت صحنه‌ها و چشم‌اندازهای زیبای این پویانمایی خواهد شد.

«لاک‌پشت قرمز» با عنوان اصلی «The Red Turtle» محصول ۲۰۱۶

نخستین محصول بین‌المللی استودیو جیبلی که با همکاری شرکت وایلد بانچ به کارگردانی مایکل دودوک دی ویت ساخته شده است، داستانی تأثیرگذار برای تمام مردم جهان روایت می‌کند. «لاک‌پشت قرمز» فیلمی بدون دیالوگ است که تلاش یک مرد برای فرار از جزیره‌ای متروکه و مبارزه با یک لاک‌پشت قرمز غول‌پیکر را نشان می‌دهد. فضای فیلم تقریباً عریان است و کارگردانِ با اعتمادبه‌نفس تصمیم گرفته از این روش برای ارتباط با مخاطبان و القاء حس اضطرار استفاده کند. طبیعتاً رنگ اهمیت بالایی در این رویکرد خواهد داشت و انتخاب رنگ قرمز به‌عنوان تن اصلی فیلم هرگز اجازه نمی‌دهد مخاطب لحظه‌ای از فکر کردن به لاک‌پشت، که در اینجا اهمیتی فلسفی و استعاری دارد، غافل شود. رنگ‌های آبی و بژ جزیره نیز به‌گونه‌ای ماهرانه و هنرمندانه طراحی شده‌اند.

صرف‌نظر از جلوه‌های بصری، رابطه‌ی ساده‌ای که با داستان‌پردازی قوی فیلم شکل می‌گیرد، در عین شگفت‌آوری باورپذیر است. فیلم به مخاطب یادآوری می‌کند که برقرار ارتباط عاطفی با یک انسان دیگر چقدر آسان است. تماشای «لاک‌پشت قرمز» تجربه‌ای به‌آرامی یک خواب رؤیایی است؛ خوابی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود و تا مدت‌ها فکر شما را مشغول خواهد کرد و همیشه به‌عنوان یکی از ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ در خاطرتان خواهد ماند.

«درون و بیرون» با عنوان اصلی «Inside Out» محصول ۲۰۱۵

شادی، ترس، خشم، نفرت و غم؛ عواطفی که زندگی هر کس را کنترل می‌کنند در کنار هم جمع شده‌اند تا یکی از موفق‌ترین دستاوردهای پیکسار در سال‌های اخیر خلق شود. فیلم، احساسات پیچیده دختری جوان به نام رایلی را در فراز و نشیب زندگی‌اش در شهری جدید به تصویر کشیده است؛ البته بیشتر اتفاقات فیلم در ذهن این دختر رخ می‌دهند. «درون و بیرون» پنج حس حاکم بر انسان را در قالب کاراکترهایی مینیاتوری نشان داده است. اگرچه ظاهر آنها دقیقاً شبیه انسان‌های واقعی نیست اما کارگردان با زیرکی توانسته شخصیت آنها را پیاده‌سازی کند.

انیمیشن «درون و بیرون» مفاهیم عمیق را با رنگ‌های ساده و به‌یادماندنی که نشان‌دهنده حالات روحی متفاوت و سناریوهای پیچیده هستند تجزیه و تحلیل می‌کند تا کودکان نیز به خوبی متوجه آنها شوند. تمامی این احساسات در کاخ فکری یک دختر جوان حضور دارند و با شکست‌ها و موفقیت‌های او شاهد برجسته شدن هر یک از آنها هستیم. زمانی که فیلم سراغ ذهن درونی رایلی می‌رود و کاراکترها وارد اتاق خاطرات او می‌شوند، هرکدام از گوی‌های درخشان رنگ متفاوتی دارند. فیلم فضایی را به تصویر کشیده است که برای همه قابل درک است. کاراکترهای فیلم، به‌ویژه بینگ بونگ بسیار دوست‌داشتنی، عاطفی و زیبا طراحی شده‌اند. «درون و بیرون» یکی از تفکربرانگیزترین انیمیشن‌های دهه اخیر است.

«جزیره سگ‌ها» با عنوان اصلی «Isle of Dogs» محصول ۲۰۱۸

وس اندرسن اولین بار با فیلم «آقای فاکس شگفت‌انگیز» تکنیک استاپ‌موشن را تجربه کرد و پس از گذشت ۹ سال بار دیگر این تجربه را با فیلم «جزیره سگ‌ها» تکرار کرد. داستان عجیب، دیوانه‌وار و مهیج فیلم در ژاپن رخ می‌دهد؛ جایی که به دلیل شیوع بیماری آنفولانزای سگ‌سانان این‌گونه جانوری به یک جزیره تبعید شده‌اند و حالا یک پسر جوان به دنبال پیدا کردن سگ خود در این جزیره است. کارگردان نه تنها با توجه به جزئیات (به‌ویژه صحنه برش فیله گوشت) از زیبایی‌های سنتی کشور ژاپن استفاده کرده است، بلکه با دقت در به تصویر کشیدن زندگی سگ‌ها فضایی قابل‌تأمل برای مخاطب خلق کرده است.

فیلم با تمرکز روی دیدگاه یک پسر جوان در دنیایی گیج‌کننده سعی دارد جزئیاتی بسیار مهم را به رخ بیینده بکشد. حسی تعجب‌آور موجب سرعت گرفتن روند روایت فیلم شده که باعث می‌شود «جزیره سگ‌ها» هیچ‌گاه از تب‌وتاب نیافتد. دقت در جزئیات، برای مثال صحنه‌هایی که خز پاره‌پاره پوست سگ‌های تبعید شده، پارچه سفت‌وسخت یونیفورم‌های جنگی انسان‌ها، و زباله‌های تلنبارشده یک جهان در حال فروپاشی را به تصویر کشیده‌اند، حاکی از لایه‌های عمیق این فیلم هستند.

«نام تو» با عنوان اصلی «Your Name» محصول ۲۰۱۶

زمانی که «نام تو» در ژاپن اکران شد، به‌سرعت توانست پس از «شهر اشباح»، شاهکار هایائو میازاکی، عنوان دومین انیمه محبوب بومی را تصاحب کند. داستان فیلم اگرچه مضمونی تکراری دارد، اما با فیلمی نخ‌نما روبرو نیستیم. داستان فیلم در مورد دو غریبه (پسری در توکیو و دختری در حومه روستا) است که اتفاقی جادویی جای آنها را با هم عوض می‌کند. واقع‌گرایی جادویی که در تاروپود درام فیلم نهفته است مخاطب را لبریز از لذت می‌سازد.

«نام تو» فیلمی بسیار اشتیاق‌آور است و حس ژاپن مدرن را با موسیقی‌های پرانرژی که گاهاً فیلم را به یک موزیک‌ویدئو شبیه می‌کنند، انتقال می‌دهد. البته فیلم از سنت‌های تفکربرانگیز ژاپن غافل نمی‌شود. تلفیق سنت و مدرنیته به فیلمی بسیار جذاب و گرم تبدیل شده است که مخاطبان خارجی را مطمئن می‌سازد انیمه‌های ژاپنی تنها مخصوص به آنها نیست، بلکه مفاهیم ارائه شده در سرتاسر جهان ارزشمند هستند.

«کوکو» با عنوان اصلی «Coco» محصول ۲۰۱۷

برای بازگو کردن داستانی در مورد مرگ و چیزهای که در پس آن رخ می‌دهند، استودیو پیکسار فضایی خارق‌العاده خلق کرده است تا هرچقدر که می‌خواهد مخاطب را در رنگ‌های متنوع غوطه‌ور کند. «کوکو» که یکی از معنوی‌ترین آثار این استودیو به شمار می‌رود، قصه‌ی پسری جوان را تعریف می‌کند که برخلاف میل خانواده‌اش قصد دارد به یک نوازنده معروف تبدیل شود. ارنستو دلاکروز مشهورترین موسیقی‌دان تاریخ مکزیک و اسطوره کوکو است که چند سال قبل از دنیا رفته است. در روز جشن مردگان در مکزیکوسیتی کوکو تصمیم می‌گیرد سراغ گیتار مخصوص اسطوره‌اش رفته و مشغول نواختن آهنگ شود. اما این کار باعث می‌شود او وارد دنیای مردگان شود.

داستان «کوکو» انیمیشن «عروس مرده» به کارگردانی تیم برتون را در ذهن مخاطب تداعی می‌کند. نکته‌ای که بسیار برجسته است، استفاده از رنگ‌های گرم و تخیل بی‌حد و حصر در دنیای «کوکو» است. پسر جوان با یک اسکلت به نام هکتور (با صداپیشگی گائل گارسیا برنال) آشنا می‌شود و رفاقت میان آنها فیلم را به آهنگی در وصف دوستی و خانواده تبدیل می‌کند. «کوکو» فیلمی شگفت‌انگیز و هوشمندانه است که به طرزی دلپذیر ایده‌ی رعایت تعادل میان امیال فردی و مسئولیت‌پذیری جمعی در خانواده را به تصویر می‌کشد.

«داستان اسباب‌بازی ۴» با عنوان اصلی «Toy Story 4» محصول ۲۰۱۹

زمانی که اعلام شد استودیو پیکسار قصد دارد با همکاری استودیو دیزنی قسمت چهارم مجموعه «داستان اسباب‌بازی» را بسازد، تمامی هواداران این پویانمایی دوست‌داشتنی در عین خوشحالی نگران شدند. با اکران فیلم مشخص شد سازندگان این انیمیشن به تمامی جوانب فکر کرده‌اند و بار دیگر در کسب رضایت هواداران موفق عمل کرده‌اند. آخرین قسمت از این مجموعه به‌قدری دلسوزانه و منصفانه داستان را پیش برده است که حالا نمی‌توان «داستان اسباب‌بازی» را بدون قسمت چهارم تصور کرد. داستان قسمت چهارم با طرح این سؤال که چطور باید با حس ترک شدن کنار آمد و هدف واقعی زندگی را درک کرد، مخاطب را به فکری عمیق فرو می‌برد.

از دیدگاه بصری، زمانی که از همان سکانس‌های اول این فیلم را با قسمت‌های قبلی مقایسه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که طراحی‌ها تا چه حد پیشرفت کرده‌اند. درخشندگی پوست کاراکترها و توجه دقیق به جنس عروسک‌ها حاکی از تلاشی دیوانه‌وار برای خلق صحنه‌هایی واقعی است. فرسودگی لباس برخی عروسک‌ها و یا گردوغبار شناور در هوا اگرچه تماشاگر را مبهوت زیبایی‌های خلق‌شده با رایانه می‌کند، اما ذهن مخاطب درگیر مضمون حزن‌انگیز ترک شدگی می‌شود. «داستان اسباب‌بازی ۴» را می‌توان انیمیشنی زیبا، مفهومی، غم‌انگیز و بی‌نقص در مورد انتظارات، وفاداری و ظرافت‌های رها کردن توصیف کرد.

«دنیای فردا» با عنوان اصلی «World of Tomorrow» محصول ۲۰۱۵

«دنیای فردا» تنها ۱۷ دقیقه است اما این انیمیشن کوتاه علمی تخیلی به کارگردانی دان هرتزفلت شاهکاری است که ذهنتان را غرق در شگفتی می‌کند و شما را به تفکر در مورد ماهیت وجودی خود وا‌می‌دارد. «دنیای فردا» ساده و بدوی است اما عمق و تأثیرگذاری بالای آن از هوش کودکان سرچشمه می‌گیرد. این انیمیشن کوتاه حول شخصیتی به نام امیلی روایت می‌شود؛ دختری کوچک که به آینده دور خود سفر می‌کند.

«دنیای فردا» تعمقی تلخ در مورد زندگی است و داستان آن از عشق، حیات، فقدان و اندوه اجتناب‌ناپذیر مرگ لبریز شده است. فیلم مملو از ایده‌های سنگین فلسفی و استعاری در مورد تولد دوباره، میرایی و تلاش احمقانه بشر برای زندگی جاویدان است که همگی به‌واسطه تفکرات امیلی (با صداپیشگی جولیا پات، خواهرزاده ۴ ساله کارگردان) به تصویر کشیده می‌شود. جولیا با صدای کودکانه و لحن ساده خود به خوبی توانسته حس تنهایی و درماندگی در آینده را از فیلتر پیچیدگی یک ذهن نابالغ عبور داده و آن را به مخاطب برساند. «دنیای فردا» اثری خیره‌کننده و بسیار جذاب است که حس زندگی را در شما بیدار می‌کند.

«رنگو» با عنوان اصلی «Rango» محصول ۲۰۱۱

«رنگو»، یکی از دو انیمیشن بلند این دهه است که به‌طور کامل توسط شرکت آی‌ال‌ام (Industrial Light & Magic) متعلق به جرج لوکاس ساخته شده است (دومین انیمیشن بلند این شرکت «جادوی عجیب» محصول ۲۰۱۵ است). کارگردان این انیمیشن، گور وربینسکی، که آثاری همچون «دزدان دریایی کارائیب» را در کارنامه دارد، بار دیگر سبکی منحصربه‌فرد از جلوه‌های بصری و نوع روایت داستان را به تصویر کشیده است. جان لوگان، خالق آثاری همچون «هوگو»، «اسکای‌فال»، «گلادیاتور»، «هوانورد» و … فیلمنامه‌نویس این انیمیشن بوده است.

«رنگو» فیلمی دیوانه‌وار در مورد یک آفتاب‌پرست خانگی است که دچار بحران هویت شده است. حال و هوای وسترن و کمدی این فیلم بسیار جذاب است و آن را در فهرست ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ قرار داده است. داستان فیلم نوعی بازسازی «محله چینی‌ها» در غرب وحشی است؛ جایی که در یک صحرای خشک، ذخیره آب شهر در حال تمام شدن است. تمام کاراکترها با دقت زیاد طراحی شده‌اند و ILM تلاش زیادی برای نشان دادن جزئیات داشته است. «رنگو» یکی از منحصربه‌فردترین انیمیشن‌های جریان بدنه سینماست و تماشای آن بی‌شک لذتبخش است.

«فیلم لگو» با عنوان اصلی «The Lego Movie» محصول ۲۰۱۴

اگرچه این انیمیشن تنها چند سال قبل منتشر شده است، اما حالا دشوار است که ساخت یک پویانمایی بر اساس اسباب‌بازی‌های لگو را ایده‌ای نو و مبتکرانه بدانیم. کریستوفر میلر و فیل لرد ۶ سال قبل کاری منحصربه‌فرد انجام دادند و سبکی تازه با استفاده از تکنیک استاپ‌موشن خلق کردند؛ آنها زیبایی استاپ‌موشن را به یک پویانمایی رایانه‌ای نرم و روان تبدیل کردند. خط داستانی فیلم بسیار هوشمندانه است و استفاده از اسباب‌بازی‌های لگو باعث شده دنیایی غنی و شاید بی‌انتها خلق شود.

قسمت اول این انیمیشن بسیار موفق بود و توانست ۴۷۰ میلیون دلار فروش داشته باشد اما متأسفانه این موفقیت در قسمت‌های بعدی تکرار نشد. بااین‌حال می‌توان گفت که انیمیشن‌های لگو به‌طور کلی موفق عمل کرده‌اند. بازیگرانی همچون کریس پرت، ویل فرل، الیزابت بنکس، لیام نیسون و مورگان فریمن در این انیمیشن به صداپیشگی پرداخته‌اند. «فیلم لگو» پیامی دلگرم‌کننده دارد و بسیار سرگرم‌کننده است.

«موانا» با عنوان اصلی «Moana» محصول ۲۰۱۶

در دهه اخیر، دیزنی تغییرات چشمگیری را تجربه کرده است. نبرد هنوز پایان نیافته اما معیارهای آنها گسترده‌تر شده است. حالا فضا برای قهرمانان جدید باز شده است؛ قهرمانانی متفاوت از کاراکترهای قبلی اما به همان اندازه دوست‌داشتنی. «موآنا» مصداق بارز این موضوع است؛ دختر ماجراجوی رئیس یک قبیله که به قهرمان زن داستان تبدیل می‌شود. فیلم، داستان جاه‌طلبی‌های شخصی این دختر که بر خلاف آداب و رسوم گذشته است را روایت می‌کند. با کمال تعجب، هیچ داستان عاشقانه‌ای برای او در نظر گرفته نشده است، نیازی به این کار وجود نداشت و خوشبختانه فیلم حتی برای اضافه کردن بار رمانتیک به فیلم تلاش نمی‌کند. تلاش برای رسیدن به آرزوها، حتی اگر خلاف میراث خانوادگی باشد، ایده‌ای است که فیلم را به سمت جلو پیش می‌برد.

استفاده از رنگ‌های پرنشاط خصوصاً رنگ فیروزه‌ای شفاف برای دریا، در تضاد با رنگ شن‌های ریز چسبیده به زیر پای کاراکترها زیبایی وصف‌ناپذیری خلق کرده است. پیشرفت‌ها در صنعت پویانمایی رایانه‌ای به خوبی در این انیمیشن و جزئیات فیزیکی موآنا مشهود است. ترانه‌های فیلم بسیار جذاب هستند و لین-منوئل میراندا در نقش آهنگساز به خوبی توانسته حس استقلال و اعتمادبه‌نفس را به مخاطب انتقال دهد. موآنا با ویژگی‌های خاص خود به‌راحتی توانسته جایگاهش به عنوان یکی از بهترین قهرمانان زن دیزنی را تثبیت کند و همچنین یکی از ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ باشد. صداپیشگی دواین جانسون به جذابیت‌های «موآنا» افزوده است و گرمی و شوخ‌طبعی او باعث شده مخاطب عمیقاً از ماجراجویی فیلم سرگرم شود.

«انومالیسا» با عنوان اصلی «Anomalisa» محصول ۲۰۱۵

«انومالیسا» درامی مفهومی با طنزی تلخ در مورد ناراحتی و نگاه به نیمه پر لیوان در زندگی است. چارلی کافمن، نویسنده و کارگردان این پویانمایی سعی داشته حس افسردگی و غمگین بودن را به بهترین نحو ممکن به مخاطب انتقال دهد. فیلم در مورد نویسنده‌ای به نام مایکل استون (با صداپیشگی دیوید تیولیس) است که شخصیتی خود درگیر و خودپسند دارد. کلارک دوک، انیماتور استاپ‌موشن فیلم است و بار دیگر مهارت بالای خود را به رخ کشیده است. «انومالیسا» درواقع نسخه‌ی کافمن از جهنم را به تصویر کشیده است. داستان در برزخی به نام سینسیناتی رخ می‌دهد. مایکل به این شهر سفر کرده است تا آخرین کتابش را در یکی از هتل‌های شهر به اتمام برساند. قرار است همایشی در مورد خدمات به مشتریان برگذار شود و مایکل یکی از سخنرانان اصلی مراسم است.

«انومالیسا» فیلمی سورئال و دیوانه کننده است. حسی که فیلم به مخاطب القاء می‌کند ناخوشایند و کابوس‌وار است. مایکل در برقراری ارتباط با اطرافیان خود موفق نیست. البته داستان به همین شکل ادامه نمی‌یابد و زنی ایده‌آل و رمانتیک به نام لیزا (با صداپیشگی جنیفر جیسون لی) وارد ماجرا می‌شود. او همانند بارقه‌ای از امید در دل تاریکی فیلم می‌درخشد. «انومالیسا» یک کمدی-تراژدی در مورد این است که ما چطور شادی را خراب و در درون ذهن‌های ویران‌شده خود زندگی می‌کنیم. این موضوع به‌طور ویژه در قالب مردی خودخواه و خودپسند به تصویر کشیده می‌شود. این پویانمایی اگرچه تاریک، اما سرگرم‌کننده است؛ فیلمی در مورد تنهایی عمیق، نیاز برای ارتباط و ناامیدی پوچ‌گرایانه که اغلب در حصار خودپسندی رخ می‌دهد.

«مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی» با عنوان اصلی «Spider-Man: Into the Spider-Verse» محصول ۲۰۱۸

داستان «مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی» اجازه می‌دهد هر کسی به این باور برسد که می‌تواند مرد عنکبوتی باشد. این اولین قسمت از فرنچایز «مرد عنکبوتی» است که ایده جهان‌های چندگانه را ارائه می‌دهد. باید اذعان داشت که فیلم در ارائه مفهومی جدید در قالب یک ماجراجویی سریع و آشوب‌گرانه بسیار موفق عمل کرده است. اقتباس از کتاب‌های کمیک و تبدیل آن‌ها به فیلم‌های سینمایی امری گیج‌کننده، منکوب‌کننده، افراطی و شاید بیهوده باشد. اما اولین انیمیشن بلند سینمایی از فرنچایز «مرد عنکبوتی» تمام این بحران‌ها را به یک موفقیت فوق‌العاده تبدیل کرده است. صدای بازیگران انرژی حیرت‌انگیزی به فیلم داده است. شمیک مور، جیک جانسون، هیلی استاینفلد، ماهرشالا علی، برایان تایری هنری، جان مولانی و نیکولاس کیج، تیم بی‌نقص صداپیشگان را تشکیل داده‌اند.

سرچشمه موفقیت‌های فیلم، استفاده از دنیای چندوجهی با رنگ‌های نامتناهی در سفری توهم‌گونه ورای رشته‌های وجودی انسان و ماده است. «مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی» فیلمی خنده‌دار، ماجراجویانه، و جاه‌طلبانه است اما هیچ‌گاه از این اصل که هر کسی می‌تواند یک قهرمان باشد غافل نمی‌شود. فیلم هر چیزی که مخاطب نیاز دارد را به او تقدیم می‌کند، کاری که اندرو گارفیلد در انجام آن ناتوان بود.

«باد برمی‌خیزد» با عنوان اصلی «The Wind Rises» محصول ۲۰۱۳

«باد برمی‌خیزد» شاید یکی از بنیادی‌ترین آثار هایائو میازاکی باشد. فیلم همانند یک اندیشه بالغ و جامع، احساسات شخصی این فیلم‌ساز بزرگ ژاپنی را ارائه می‌دهد. فیلم درواقع یک بیوگرافی خیالی از جیرو هوریکوشی است؛ کسی که هواپیماهای جنگنده میتسوبیشی زیرو که در جنگ جهانی دوم و حمله به پرل هاربر مورد استفاده قرار گرفتند را طراحی کرد. البته این انیمه بیشتر به اتفاقات شخصی و احساسات این شخصیت پرداخته است. همانند اکثر آثار سنتی استودیو جیبلی، در این انیمه نیز شاهد رنگ آبی آسمان و چمنزارهای سرسبز هستیم. گستردگی آسمان و رویای پرواز مفاهیم زیبایی به فیلم بخشیده‌اند. تهدیدات جنگ جهانی دوم تا حد زیادی بر فیلم سایه افکنده و «باد برمی‌خیزد» به خوبی رابطه متناقض میازاکی با میراث کشورش را نشان می‌دهد. آیا ساخت چیزی زیبا که می‌تواند به دنیا آسیب بزند کار درستی است؟ مرز بین مسئولیت‌پذیری و هنر کجاست؟

مخاطب منتظر پاسخ این سؤالات است اما هر چه فیلم به جلو پیش می‌رود پاسخ‌ها مبهم باقی می‌مانند. کاراکترهای میازاکی در این فیلم خیالی عشق بی حد و حصری نسبت به یکدیگر دارند، اما وحشت ناشی از جنگ جهانی دوم و مسئولیت‌پذیری میهن‌پرستانه تا حد زیادی جو فیلم را تحت تأثیر قرار داده‌اند. هنوز معلوم نیست که آیا میازاکی واقعاً بازنشسته شده است یا خیر و شایعاتی مبنی بر آغاز پروژه‌ای جدید توسط او منتشر شده است. درهرصورت این احتمال وجود که «باد برمی‌خیزد» آخرین انیمه‌ی این کارگردان اسطوره‌ای باشد. اگر این اتفاق تلخ رخ دهد، حداقل می‌توان خوشحال بود که او به آرزوی دیرینه خود، یعنی پرواز به اوج آسمان‌ها، دست یافت و به بهترین شکل ممکن از دنیای انیمه‌ها خداحافظی کرد.

انیمیشن‌هایی که در این دهه عملکرد موفقی داشته‌اند و شایان ذکر هستند

مسلماً با مطالعه این فهرست خواهید پرسید که چرا پویانمایی‌هایی «منجمد» و «منجمد ۲» جزو لیست قرار نگرفته‌اند، اما اگر منصفانه قضاوت کنیم این دو فیلم بیش از حد مورد توجه قرار گرفته‌اند. اگرچه سبک هنری این پویانمایی بسیار زیباست، اما داستان فیلم تا حدودی کلیشه‌ای است. «گیسوکمند» با عنوان اصلی «Tangled» نیز جزو آثار خوب دهه ۲۰۱۰ است. در سال ۲۰۱۰ شاهد اکران قسمت سوم مجموعه «داستان اسباب‌بازی» بودیم. لی آنکریچ با این فیلم به خوبی توانست سودی سرشار را نصیب استودیو پیکسار کند. «داستان اسباب‌بازی ۳» پرفروش‌ترین فیلم سال ۲۰۱۰ بود و مخاطبان زیادی را به سینما کشاند.

«راز کلز» با عنوان اصلی «The Secret of Kells» یکی از انیمیشن‌های بین‌المللی دهه اخیر است و با همکاری سه کشور فرانسه، بلژیک و ایرلند ساخته شده است. «ترانه دریا» با عنوان اصلی «Song of the Sea» محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی تام مور یکی از انیمیشن‌های موفق در سبک فانتزی است که دیدن آن بسیار ارزشمند است. سینمای برزیل نیز در این دهه یک انیمیشن موفق و شایان ذکر داشت. «پسر و دنیا» با عنوان اصلی «Boy and the World» محصول سال ۲۰۱۳ توانست نامزد دریافت اسکار بهترین پویانمایی شود. «در این گوشه از دنیا» با عنوان اصلی «In This Corner of the World» نیز یکی از انیمه‌های خوب ژاپنی در وصف دوران جنگ بود. نورا تومی در سال ۲۰۱۷ بر اساس رمان پرفروش «نان‌آور» نوشته دبورا آلیس توانست انیمیشنی موفق بسازد و نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم پویانمایی در نودمین مراسم اسکار شود.

هیروماسا یونه‌بایاشی علاوه بر کارگردانی انیمه «آریتی» دو فیلم موفق دیگر در دهه اخیر داشت. «ماری و گل جادوگر» با عنوان اصلی «Mary and the Witch’s Flower» داستان دختری جوان را روایت می‌کند که با یک گل عجیب و غریب برخورد می‌کند که قدرتی جادویی به او می‌بخشد. دیگر فیلم او، «وقتی مارنی آنجا بود» با عنوان اصلی «When Marnie Was There» نیز داستانی بسیار شیرین داشت و توانست نامزد دریافت جایزه اسکار شود.

گورو میازاکی، پسر هایائو میازاکی، با ساخت فیلم «بر فراز تپه شقایق» (From Up on Poppy Hill) توانست استعداد ذاتی خود برای ساخت انیمه را به رخ همگان بکشد. کارگردانان ژاپنی دهه‌ای موفق را پشت سر گذاشتند. انیمه «میرای» با عنوان اصلی «Mirai» که در سال ۲۰۱۸ اکران شد توانست افتخار نامزدی دریافت جایزه گلدن گلوب را برای کارگردان خود، مامورو هوسودا به ارمغان بیاورد. انیمه «شب کوتاه است، راه برو دختر» با عنوان اصلی «The Night Is Short, Walk on Girl» نیز یکی از انیمه‌های موفق این دهه بود.

از انیمه‌های ژاپنی که بگذریم به انیمیشن «ظهور نگهبانان» با عنوان اصلی «Rise of the Guardians» محصول سال ۲۰۱۲ می‌رسیم. شنیدن صدا هیو جکمن و جود لا در انیمیشنی در سبک اکشن ماجراجویی بسیار مهیج است. اگرچه این اثر تا حدودی دست‌کم گرفته شد، اما پیتر رمزی، کارگردان فیلم، چند سال بعد نام خود را با فیلم «مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی» بر سر زبان‌ها انداخت. صحبت از انیمیشن بدون نام بردن از تیم برتون غیرممکن است. این کارگردان مشهور هالیوود در سال ۲۰۱۲ توانست انیمیشن موفق «فرنکن‌وینی» با عنوان اصلی «Frankenweenie» را به‌صورت سیاه‌وسفید و به روش استاپ‌موشن بسازد.

سلین سیاما، پیش از آنکه فیلم «پرتره دوشیزه‌ای شعله‌ور» را در سال ۲۰۱۹ کارگردانی کند، ما را با فیلم‌نامه انیمیشن «زندگی من به‌عنوان یک کدو» با عنوان اصلی «My Life As A Courgette» شگفت‌زده کرده بود. آخرین فیلمی که قصد داریم به معرفی آن بپردازیم یک درام زندگی‌نامه‌ای به نام «دوستدار تو، ونسان» با عنوان اصلی «Loving Vincent» است که درباره زندگی ونسان ونگوگ، هنرمند هلندی ساخته شده است. این فیلم در سال ۲۰۱۷ نامزد دریافت جایزه اسکار شد اما رقابت را به انیمیشن «کوکو» واگذار کرد.

امیدواریم از مقاله فیلیمو شات درباره ۲۵ انیمیشن برتر دهه ۲۰۱۰ لذت برده باشید.


منبع: The Playlist

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.