نقد و بررسی فیلم «سراشیبی»

فیلم «سراشیبی» (با نام اصلی «Downhill») نسخه‌ای آمریکایی از فیلم خاطره‌انگیز سوئدی «فورس ماژور» (با نام اصلی «Force Majeure») است؛ فیلمی که توسط روبن اوستلوند کارگردانی شده بود. برای نقد و بررسی فیلم «سراشیبی» با فیلیمو شات همراه باشید.


در «سراشیبی»، جولیا لوئی درایفوس و ویل فرل نقش زن و شوهری را بازی می‌کنند که رابطه و ازدواجشان به دلیل وقوع حادثه‌ای به خطر افتاده است. از دیگر نقش‌آفرینی‌های جولیا درایفوس می‌توان به ایفای نقش وی در برابر جیمز گاندولفینی در فیلم «بحث کافیه» (با نام اصلی «Enough Said») به کارگردانی نیکول هلوفسنر اشاره کرد. جولیا به کمک دو ویژگی مشخص خود، یعنی طنز و وقت‌شناسی‌اش، به درکی عمیق‌تر از شخصیت‌ها دست پیدا می‌کند. با وجود این، گرچه لوئی درایفوس در فیلم «سراشیبی» سعی می‌کند میان بذله‌گویی‌های اندک و احساسات غم‌انگیز شخصیت توازن برقرار کند، متأسفانه بازی و اجرایش در این فیلم پر از اشتباهات کوچک است؛ اشتباهاتی که تلاش می‌کند با پنهان کردنشان شما را راضی نگه دارد و البته در این کار، چندان موفق نیست.

اگر شخصیت‌پردازی سطحی نقش ویل فرل (که البته خوب هم بازی نمی‌کند) را کنار بگذاریم، نکتهٔ آزاردهنده‌تر درک اشتباه سازندگان از لحن فیلم است. البته، این اولین‌باری نیست که به نمونه‌های آمریکایی اقتباس‌شده از روی فیلم‌های خارجی‌زبان، هیچ نکتهٔ به‌خصوص و جدیدی اضافه نمی‌شود. در عوض، تجارت و صنعت تبلیغات هر چیزی را که در نسخهٔ اولیه، مشخص، اصیل و ظریف است حذف می‌کند و درنهایت، نسخهٔ پژمرده و بی‌حس‌وحالی برای ما باقی می‌گذارد!

در اینجا نیز، داستان فیلم مشابه همان نسخۀ قبلی است، با این تفاوت که لوکیشن از دامنۀ کوه‌های آلپ در فرانسه به منطقۀ حفاظت‌شده‌ای برای اسکی در اتریش تغییر کرده است. بیلی و پیت با بازی‌های لوئی درایفوس و فرل زوجی هستند که گاهی اختلافات جزئی میان آن دو به چشم می‌خورد. آن‌ها در پی حادثه‌ای در تعطیلاتشان مجبور می‌شوند با نگاهی سخت‌گیرانه، یکدیگر را قضاوت کنند. زمانی‌که همه برای استراحت در محوطۀ کافه‌ای کوهستانی نشسته‌اند، صدایی مهیب آن‌ها را متوجه بهمنی می‌کند که از شیب کوه مقابلشان در حال سقوط است. با وجود اطلاعیه‌های زیاد، مبنی بر اینکه بهمن تحت کنترل است، آن‌ها به‌شدت وحشت‌زده می‌شوند. در این میان، پیت در راستای غریزۀ بقای خودش، به‌سرعت از جا بلند می‌شود و بدون توجه به حضور خانواده‌اش فرار می‌کند. نسخۀ ساخته‌شدۀ اوستلوند، شکاف ایجاد‌شده در ازدواج این زوج و تعریف سنتی محافظه‌کاربودن مرد خانه را با طنزی گزنده و سیاه درهم می‌آمیزد. این بهمن، برای ازدواج آن‌ها شبیه موهبتی است که موجب می‌شود به این رابطه از نو بیندیشند.
فیلم «سراشیبی» به قلم جسی آرمسترانگ نویسندۀ سریال «وراثت» و به کارگردانی نت فکسون و جیم رش، نوعی کمدی است که به‌ندرت خنده‌دار است!

بیلی پس از مدت‌ها فرو‌خوردن خشم و حرصش، همۀ خرده‌‌انزجارها و نفرتش را روی پیت بالا می‌آورد و بهترین سکانس فیلم را خلق می‌کند. در فیلم اوستلوند، این صحنه با نکاتی روان‌شناسانه و صریح توأم است که ما را به‌یاد زبان طنز بی‌رحمانۀ میشائل هانکه می‌اندازد؛ اما پردازش شخصیت‌ها در سکانسی معادل در فیلم «سراشیبی»، با تنبلی و کاهلی سازندگان فیلم همراه بوده است. از این منظر، سازندگان فیلم «سراشیبی» در بیان بحران‌های شخصیت‌ها یا حتی در ارائۀ فیلم با طنزی کنایه‌آمیز چندان موفق نبوده‌اند.
شخصیت پیت، مثال خوبی برای این موضوع است؛ شمایلی از مردی که اصلاً آن‌قدر باهوش نیست که با بیلی ازدواج کند و خانواده‌ای تشکیل دهد، چه برسد به ادامۀ زندگی با او. پیتِ معتاد به موبایل، پیگیر استوری‌های دوستش زک (با بازی زک وودز) است که همراه با دوست‌دخترش، رُزی، از سفرهایشان به دور اروپا استوری می‌گذارند. آن‌ها در حال کوهنوردی در حاشیۀ رودخانۀ راین، از قارچ‌های مخدر استفاده می‌کنند و از آن دست زوج‌های متجدد و نوگرایی هستند که زیر عکس‌هایشان را با هشتگ‌هایی مثل #بی‌برنامه یا #بهترینزندگی‌تروبکن، پر می‌کنند! به دنبال تماشای استوری‌های این زوج، پیت متوجه می‌شود که ازدواج و پدر بودن، او را به‌سمت روزمرگی و یکنواختی هل داده است. در همین راستا، با ایده‌های جدید تلاش می‌کند خودش و خانواده‌اش را دور هم جمع کند که در ادامه با حساب کشیدن‌های مکرر بیلی (بعد از تجربۀ بهمن) و توجیه کردن‌های دائمی پیت، این ایده‌های هیجان‌انگیز نیز شکست می‌خورند.
کمی بعدتر، زمانی‌که رُزی در تله‌کابین محوطۀ اسکی با بیلی تنها می‌شود، دربارۀ اتفاق بهمن با یکدیگر صحبت‌ می‌کنند. همین گفت‌وگو باعث می‌شود وقار و اعتماد‌به‌نفس همیشگی بیلی به خشمی عجیب‌و‌غریب تبدیل شود. درحالی‌که بیلی هنوز ناراحت و عصبانی است، پیت و زک در حال گذراندن روزی دوستانه همراه با نوشیدن و رقصیدن در کلاب هستند.

در فیلم «فورس ماژور»، شخصیت زک را کریستوفر هیویو، با آن ریش بلند نارنجی‌اش، اجرا می‌کند که نقش مسئول تأمین حفاظت منطقه را به عهده دارد. او بدون هیچ واهمه‌ای از تهدیدهای حقوقی زوج پیت و بیلی، واقعۀ ایجاد بهمن را تأیید می‌کند و دقایق خنده‌داری برای مخاطب به‌وجود می‌آورد‌. (این زوج، برای بیان شکایتشان به حراست می‌روند.) متأسفانه در شخصیت ملایم زک وودز در فیلم «سراشیبی»، هیچ بازتابی از بحران خانوادۀ دوستش دیده نمی‌شود، اما در فیلم «فورس ماژور» می‌توانیم این خودنگری را در هیویو و شخصیت زک تماشا کنیم.
بهترین مثالی که برای دیدگاه گیج‌کنندۀ کارگردانان فیلم «سراشیبی» می‌توان ذکر کرد، حضور شخصیت شارلوت است؛ یک کارمند معمولی و نامأنوس هتل که طرفدار مهمانی‌های شلوغ و شاد و پیرو خوشی‌های کوتاه و زودگذر است. او بیشتر اوقاتِ زمستان را با همراهی‌های شبانۀ مسافران هتل و تابستانش را در مزرعه و در کنار همسرش می‌گذراند. شخصیت او به‌معنای واقعی کلمه یک زباله است! طرحی ابتدایی از یک کمدی. او مدام سعی می‌کند هر احساس درست و منطقی‌ای را در خُرده‌اختلاف‌های زناشویی بیلی و پیت کم‌رنگ کند و از بین ببرد. این موضوع شامل ورود ناگهانی‌اش به‌ روز تنهایی بیلی نیز می‌شود. (روزی که بیلی تصمیم می‌گیرد به دور از خانواده در محوطه، اسکی کند.) در این بین، شارلوت از مربی ایتالیایی جذاب اسکی به نام جی (با بازی گولیو بروتی) کمک می‌گیرد تا با مهمان آمریکایی‌اش، بیلی، کمی احساس خودمانی‌بودن و دوستی کند.

در نهایت، سعی و تلاش بیلی برای گذر از این تجربه و اینکه بفهمد ازدواجش تا کجا دوام می‌آورد برای لوئی درایفوس خط داستانی قابل‌قبولی را به ارمغان می‌آورد. از طرف دیگر، پیت به‌سمت درماندگی رقت‌باری حرکت می‌کند و حتی در برقراری ارتباط با پسرانش نیز ناتوان است؛ آن هم پسرانی که در فیلم‌نامه، هیچ نقشی فراتر از شخصیت‌های عبوس و وابسته به مادرشان، برای آن‌ها درنظر گرفته نشده است. در بازی سطحی و سادۀ فرل هیچ‌گونه خود‌تنبیهی یا عذاب‌وجدانی دیده نمی‌شود.
در پایان، فیلم با نقشۀ بیلی که صرفاً برای حفظ ظاهر و بهتر‌کردن دیدگاه بچه‌ها به پدرشان انجام می‌شود، به انتها می‌رسد. این پایان که در واقع استعاره‌ا‌ی شعاری در باب حفظ تعهد در ازدواج است، چنگی به دل نمی‌زند.

بهترین نکته‌ای که دربارۀ فیلم «سراشیبی» می‌توان گفت این است که مخاطبان را برای تماشای نسخۀ اصلی و بهتر از این فیلم کنجکاو می‌کند؛ یعنی، همان «فورس ماژور»!


منبع: Hollywood Reporter

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.