زندگینامه جوکر؛ داستان دلقک شرور از کجا شروع شد؟

فیلم «جوکر»، آخرین اثری است که در آن شاهد حضور شاهزاده دلقک جرم و جنایت هستیم؛ این فیلم، دیدگاهی متفاوت از جهان بتمن و جوکر ارائه می‌دهد و تاد فیلیپس (کارگردان و نویسنده آن)، به این شخصیت شرور نمادین یک سرگذشت جدید می‌بخشد. او امیدوار است که با این کار، تماشاگر را به بینش و درک عمیقی از ذهن این مجرم برساند. فیلم «جوکر» اولین اثری نیست که در آن چنین چیزی امتحان شده است. گرچه طراحی داستان پس‌زمینه‌ جوکر در تاریخ کتاب‌های مصور، همیشه موضوعی بحث‌برانگیز بوده است، اما تعدادی از نویسندگان قبلا در قلمرویی که تاد فیلیپس و واکین فینیکس به‌تازگی واردش شده‌اند، کاوش کرده‌اند. در فیلیمو شات به زندگینامه جوکر پرداخته‌ایم؛ با ما همراه باشید.


یک فرضیه جالب درباره تمام سرگذشت‌های مطرح‌شده برای این کاراکتر شرور در کتاب‌های مصور، کارتون‌ها و فیلم‌های سینمایی وجود دارد: این که شاید جوکر گاهی اوقات گذشته را به شکل متفاوتی به یاد می‌آورد و شاید حتی از عمد، بسته به این که چه کسی مخاطب صحبت اوست، داستان‌های متفاوتی را بیان می‌کند تا بتواند طرف مقابل را بهتر بازی دهد. جوکر مامور هرج‌ومرج است، بنابراین این که داستان‌های گذشته‌اش با هم جور درنیایند، کاملا طبیعی و متناسب با شخصیت اوست.
در ادامه، داستان‌های متفاوتی را مرور خواهیم کرد که به‌عنوان زندگینامه جوکر مطرح شده‌اند.

«مرد پشت نقاب قرمز»؛ جلد اول بتمن، سال ۱۹۵۱ شماره‌ ۱۶۸

یازده سال بعد از اولین حضور جوکر، بتمن در حال تدریس یک کلاس جرم‌شناسی است. او مجرمی به نام نقاب قرمز را توصیف می‌کند که یک دهه قبل دیده، اما طی برخوردی در شرکت مواد شمیایی ایس، او را گم کرده است. این مجرم از آن زمان ناپدید می‌شود تا اینکه تحقیقات ثابت می‌کنند نقاب قرمز درواقع همان جوکر است. در جلد اول «بتمن» (۱۹۵۱) زندگینامه جوکر از زبان خودش اینطور روایت می‌شود:

«من در آزمایشگاه کار می‌کردم تا این که تصمیم گرفتم یک میلیون دلار بدزدم و برای همیشه بازنشسته شوم! بنابراین به نقاب قرمز تبدیل شدم. بالاخره هم به هدفم رسیدم. لوله‌ اکسیژن نقابم باعث شد بتوانم با شنا کردن زیر سطح استخر ضایعات شیمیایی فرار کنم.»

این مجرم پس از بازگشت به خانه، با صحنه وحشتناکی مواجه می‌شود و پی می‌برد که مواد شیمیایی باعث شده‌اند که پوستش مثل گچ سفید، مویش سبز و لب‌هایش قرمز شوند. او در ادامه، این ظاهر جدید را قبول می‌کند و شیوه زندگی متفاوتی را در پیش می‌گیرد: انجام جرم و جنایت فقط برای لذت بردن؛ او به جوکر تبدیل می‌شود!

«بتمن: شوخی مرگبار»، سال ۱۹۸۸

این کتاب مصور از آلن مور، داستان دیگری برای پیدایش این کاراکتر شرور در نظر گرفت که در اصل قرار بود خارج از مسیر داستان اصلی باشد. مجموعه‌ای از فلش‌بک‌ها نشان می‌دهند که جوکر فقط یک کارگر بی‌ نام و نشان آزمایشگاه بوده است. او شغلش در شرکت شیمیایی ایس را رها می‌کند تا به یک استند‌آپ کمدین تبدیل شود؛ اما با وجود این که همسرش جینی قسم می‌خورد که او خیلی بامزه است، در کار خود شکست می‌خورد. آن‌ها منتظر تولد فرزندشان هستند و هیچ پولی ندارند، بنابراین جوکر به چند تبهکار کمک کند تا وارد شرکت ایس شوند. این تبهکاران، بارها از کارکنان شرکت‌های مختلف برای دزدی کمک گرفته‌اند و هر بار، همان افراد را وادار کرده‌اند که کلاهخودی قرمز بپوشند تا پلیس روی این ایده متمرکز شود که چنین شخصی مغز متفکر تمام دزدی‌هاست.

وقتی جینی بر اثر یک حادثه برق‌گرفتگی می‌میرد، جوکر تا مرز فروپاشی پیش می‌رود اما در هر صورت دزدی باید انجام شود. نقشه سرقت اشتباه پیش می‌رود، پلیس به هم‌دستان او شلیک می‌کند و سروکله بتمن پیدا می‌شود. جوکر با امید فرار، به درون دریاچه‌ای در همان نزدیکی می‌پرد، در حالی که نمی‌داند مواد شیمیایی به‌صورت غیرقانونی و مخفیانه به آن ریخته می‌شوند. سپس، وقتی می‌بیند که شبیه یک دلقک شده است، به سیم آخر می‌زند.

البته در اواخر همین داستان، مور کاری می‌کند که به این ماجرا شک کنیم؛ چراکه جوکر توضیح می‌دهد، گاهی اوقات زندگی گذشته خود را به گونه متفاوتی به یاد می‌آورد. درهرصورت، این کتاب مصور تبدیل به بخشی از داستان اصلی شد و این فلش‌بک‌ها هم از طرف نویسندگان بعدی به‌عنوان حقیقت داستان پذیرفته و به‌کار گرفته شدند. در شماره ۵۰ مجموعه «بتمن: افسانه‌های شوالیه‌ تاریکی» سال ۱۹۹۳، به پسرخاله جوکر پرداخته شد؛ کسی که فاش کرد اسم کوچک او با J و A شروع می‌شود. پس از آن، در داستانی که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، ریدلر هم بخشی از داستان «شوخی کشنده» را تایید کرد؛ او همچنین افشا نمود که جینی درواقع توسط یک پلیس فاسد به قتل رسیده است.

«بتمن» محصول ۱۹۸۹

فیلم «بتمن» تیم برتون ادعا می‌کند که جوکر در اصل گنگستری به نام جک ناپیر بوده است؛ جامعه‌هراسی پوچ‌گرا که به شیمی و هنر علاقه داشت و برحسب اتفاق، والدین بروس وین را هم کشته بود. برخورد وی با بتمن در شرکت صنایع شیمیایی ایس منجر به سفید شدن پوستش شد، اما زخمی که در حین مبارزه با شوالیه تاریکی برداشت، لبخند دائمی را روی صورتش ایجاد کرد. او با در نظر گرفتن این تجربه به‌عنوان تولدی دوباره، تصمیم گرفت که به یک آدمکش تبدیل شود تا گاتهام را از صحنه روزگار محو کند. جوکر، بتمن را بابت خلق خود مقصر می‌داند و از طرف دیگر، بتمن او را به دلیل قتل والدینش سرزنش می‌کند.

گرچه این نسخه از زندگینامه جوکر هرگز وارد کتاب‌های مصور نشد، اما «بتمن: مجموعه انیمیشنی» نام جک ناپیر را برای جوکر اقتباس کرد؛ البته ممکن است که این نام، فقط یک اسم مستعار برای دوران تبهکاری و آدمکشی جوکر باشد. در یکی از قسمت‌های این مجموعه به نام «آن‌ها را بخندان»، پیچشی تازه به داستان داده می‌شود. در این داستان، بتمن یک نوار ویدئویی از استندآپ کمدینی به نام اسمایلین شکی ریمشات پیدا می‌کند که اجرایی ناموفق روی صحنه دارد؛ او متوجه می‌شود که این شخص، همان جوکر است. این ماجرا، اشاره‌ای به گذشته «شوخی مرگبار» دارد، اما این اجرا قطعا مدت‌ها پس از تبدیل‌شدن جک ناپیر به شاهزاده دلقک جرم و جنایت اتفاق افتاده است.

«عشاق و مرد دیوانه»؛ بتمن محرمانه، سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ شماره‌های ۷ تا ۱۲

«بتمن محرمانه» مجموعه‌ای است که در آن تیم‌های خلاق مختلف می‌توانستند داستان‌های خود را تعریف کنند بدون نگرانی درباره این که داستانشان به‌عنوان بخشی از روند اصلی ماجراهای گاتهام سیتی پذیرفته خواهد شد یا نه؛ آن‌ها حتی نگران واکنش طرفداران بتمن هم نبودند. این داستان خاص، جک را معرفی می‌کند: یک سارق بانک ناموفق و یک آدمکش سابق که با خانواده تبهکار برلانتی کار می‌کرده؛ او اکنون از زندگی خسته و ناامید شده است. اما پس از آشنایی با بتمن از این که خود را در برابر چنین دشمنی محک بزند، هیجان‌زده می‌شود. جک خیلی زود یک رشته جنایت به راه می‌اندازد که باعث می‌شود بروس وین احساس کند تمام رشته‌هایش برای برقراری امنیت گاتهام سیتی در حال پنبه شدن هستند.

آنچه از «عشاق و مرد دیوانه» به‌عنوان زندگینامه جوکر به‌دست می‌آید، ماجرایی بسیار خشن را روایت می‌کند: بتمن و جوکر بالاخره با هم مواجه می‌شوند، و نبرد بین آن‌ها به‌سرعت پیش می‌رود. بتمن با اکراه از تفنگ برای خلع سلاح کردن جک استفاده می‌کند و او هم برای تلافی، یک نفر را با چاقو می‌زند. درحالی‌که جک سعی دارد فرار کند، بتمن با پرتاب یک بترنگ، چهره او را زخمی می‌کند. بتمن به‌اندازه‌ای از دست جک خشمگین است که گروهی تبهکار را به سراغش می‌فرستد. تبهکاران، جک را به شرکت دارویی سبز می‌برند و دمار از روزگارش درمی‌آورند. او تلاش می‌کند و برای حفظ زندگی‌اش می‌جنگد و در میان این هرج‌ومرج، ماشین‌آلات کارخانه فعال می‌شوند. بتمن که از کار خود پشیمان شده است، از راه می‌رسد و صحنه ریختن ترکیبات شیمیایی روی جک را می‌بیند. این مجرم فرار می‌کند و بعدها با نام جوکر بازمی‌گردد.

«خانه‌‌ سکوت»؛ بتمن: خیابان‌های گاتهام، سال‌ ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۱ شماره‌های ۱۴ تا ۲۱

این داستان به‌صورت فلش‌بک، مارتا کین جوان را نشان می‌دهد که به‌عنوان دستیار در مطب دکتر لزلی تامکینز کار می‌کند. او در آنجا معمولا مراقب پسری به نام سانی است که توسط دیگران آزار و اذیت می‌شود. زمانی که مارتا با دکتر توماس وین جوان ملاقات می‌کند، سانی شاهد ماجرا است. چند هفته بعد، گروهی از مجرمان، سانی را به ویروسی آلوده می‌کنند تا توسط او در محله‌ای کم‌درآمد و فقیرنشین منتشر شود. سانی به توماس و مارتا در مورد اتفاقی که در حال رخ دادن است هشدار می‌دهد، بنابراین دکترهای کلینیک و تیم تحقیقات پزشکی وین می‌توانند او را نجات دهند و جلوی وقوع فاجعه را بگیرند.

یکی از مجرمان که بابت شکست این نقشه سرخورده می‌شود، گنگستری به نام سالی گوتزو است که کلینیک را آتش می‌زند و سانی را می‌دزدد. او سانی را برای مدتی در خانه‌ خود نگه می‌دارد و اذیتش می‌کند. فلش‌بک مربوط به سانی در اینجا به پایان می‌رسد، اما «خانه‌ سکوت» نشان می‌دهد که سالی گوتزو سال‌ها بعد، توسط جوکر کشته می‌شود؛ او همان عباراتی را تکرار می‌کند که آن تبهکار، زمانی به سانی گفته بود. مدتی بعد، طرفداران در توییتر این سوال را مطرح کردند که «آیا قرار بود در این داستان بسیار تلخ و تاریک، سانی همان جوکر باشد؟» و پال دینی (نویسنده) به سادگی جواب داد: «بله.»

«بتمن: سال صفر»؛ جلد دوم بتمن، سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ شماره‌های ۰ و ۲۱ تا ۳۳

زندگینامه جوکر در این نسخه از رویدادهای دنیای دی‌سی که بخش مهمی از داستان‌های جدید آن محسوب می‌شوند، با آنچه تاکنون گفته‌ایم متفاوت است. ماه‌ها قبل از این که بروس وین هویت بتمن را برگزیند، مجرمی به نام نقاب قرمز (یا نقاب قرمز یک)، گروهی از تبهکاران را رهبری می‌کند که همگی نقاب قرمز دارند، در شهر گاتهام جولان می‌دهند و خرابکاری می‌کنند. هر کدام از افراد نقاب قرمز یک، شماره و مهارتی متفاوت دارد. زمانی که نقاب قرمز یک متوجه می‌شود که گاتهام یک پارتیزان جدید دارد، مسحور او می‌شود و حتی به این قهرمان، یک فرصت شغلی پیشنهاد می‌کند. نقاب قرمز یک با بروس وین ملاقات می‌کند اما چنان تحت تاثیر اوست که حس می‌کند نوعی ارتباط بین آن‌ها وجود دارد؛ او ادعا می‌کند که تحت تاثیر قتل توماس و مارتا وین قرار گرفته است و والدین ناتنی خودش هم در همان شب توسط همسایه‌هایشان به قتل رسیده‌اند. نقاب قرمز یک، همین رویداد را علت ورودش به مسیر جرم و جنایت و آشوب می‌داند.

بعد از این که نقاب قرمز یک به درون خمره مواد شیمیایی شرکت ایس می‌افتد، مقامات جسد لیام دیستال را پیدا می‌کنند و گفته می‌شود که او رهبر اصلی گروه «نقاب قرمز» بوده است. اما در یک مقطع زمانی، کسی او را کشت و جای او را گرفت که بعدا به جوکر تبدیل شد. این جابه‌جایی چه زمانی اتفاق افتاد؟ قبل از این که بروس با نقاب قرمز یک دیدار کرد؟ بعد از آن؟ چه کسی داستان والدین ناتنی به قتل رسیده را گفت؟ یا نکند جوکر درواقع همان لیام دیستال است که مرگ خود را جعل کرده تا باعث ایجاد سردرگمی در مورد هویتش شود؟ نویسنده داستان، یافتن پاسخ تمام این سوال‌ها را به عهده خواننده می‌گذارد.


منبع: Polygon

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.