تحلیل و نقد فیلم «تنت»؛ تریلر متافیزیکی و گیج‌کننده کریستوفر نولان

برای هواداران فیلم‌های نولان تماشای یک اثر مبتکرانه و گیج‌کننده دیگر از او تعجب‌آور نیست. تازه‌ترین فیلم کریستوفر نولان، «انگاشته» یا «تنت» (با عنوان اصلی «Tenet») با کش‌وقوس‌های فراوانِ نشئت‌ گرفته از شیوع ویروس کرونا، بالاخره در سپتامبر ۲۰۲۰ اکران شد. «انگاشته» اثری نبوغ‌آمیز، مهیج و سراسر اکشن است اما برای درک آن، باید حتماً تمام هوش و حواس خود را در اختیار فیلم بگذارید. نولان با پیچ‌وتاب‌های فراوان شما را به یک بازی دعوت کرده است؛ آیا می‌توانید بفهمید چه کسی در حال حرکت رو به جلو در زمان است و داستان چه کسی رو به گذشته روایت می‌شود؟ آیا می‌دانید دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ ما در این مطلب سعی داریم شما را در رسیدن به پاسخ این سؤالات یاری کنیم. پس در تحلیل و نقد فیلم «انگاشته» با فیلیمو شات همراه باشید.


کریستوفر نولان با ساخت فیلم «تلقین» (با عنوان اصلی «Inception») و «میان‌ستاره‌ای» (با عنوان اصلی «Interstellar») نشان داده بود که خلاقیتی مثال‌زدنی برای درگیر کردن ذهن مخاطب دارد. دیدگاه‌های مختلفی در مورد آثار او وجود دارد و فیلم جدیدش نیز از این قاعده مستثنی نیست. خلاصه داستان فیلم «تنت» را شاید تا به حال بارها خوانده باشید: «یک مأمور مخفی برای جلوگیری از آغاز جنگ جهانی سوم درگیر ماجرایی خطرناک و وابسته به زمان می‌شود.» نقش ابرقهرمان داستان که جاسوس سازمان CIA است را جان دیوید واشنگتن بازی می‌کند؛ او وارد بازی پیچیده‌ای با یک دلال اسلحه به نام آندری ساتور (با نقش‌آفرینی کنت برانا) شده و سازمانی مرموز به نام «تنت» به او کمک می‌کند.

اولین چیزی که توجه تماشاگران را جلب می‌کند، صدای بلند صحنه‌های اکشن است. نولان علاقه زیادی دارد که مخاطبانش را در چنین صحنه‌هایی با صداهای بلند غافل‌گیر کند اما «انگاشته» بیشتر از آثار قبلی او شامل سکانس‌های اکشن است. همین موضوع باعث شده تا تماشاگر به‌صورت پیوسته صدای انفجار بشنود؛ بوووم! اتفاقی هولناک رخ داد. بوووم! لحظه‌ای شوکه‌کننده در فیلم نشان داده شد. بوووم! یک قایق تندرو در حال حرکت است. اگرچه برخی از این صداها به‌جا و به موقع استفاده شده‌اند اما برای مثال در صحنۀ معمولی‌ شلیک گلوله روی قایق تندرو، این صدا واقعاً متناسب نیست.

نمایی از فیلم تنت

نگارش موسیقی فیلم‌های نولان پس از «پرستیژ» (با عنوان اصلی «The Prestige») محصول سال ۲۰۰۶، همیشه بر عهده هانس زیمر بزرگ بود. پس از همکاری در ۵ فیلم، زیمر به دلیل آن‌که مشغول آهنگسازی برای فیلم «تل‌ماسه» (با عنوان اصلی «Dune‎») بود نتوانست روی فیلم «تنت» کار کند. نولان سراغ موسیقی‌دان بزرگ دیگری رفت: لودویگ گورانسون، آهنگساز فیلم «پلنگ سیاه» (با عنوان اصلی «Black Panther») و سریال «مندلورین» (با عنوان اصلی «The Mandalorian»). به نظر می‌رسد گورانسون اگرچه تفکرات خود را روی موسیقی فیلم پیاده کرده، اما این تفکرات از همان الگویی پیروی می‌کنند که نولان و زیمر پیش‌تر شکل داده بودند. فیلم‌های نولان باید حس آخر دنیا را به مخاطب منتقل کنند و موسیقی نقش مهمی در این موضوع دارد. از قضا فیلم جدید نولان در مورد آخر دنیاست و این یعنی گورانسون وظیفه مهمتری داشته است.


پشت صحنه فیلم «تنت»؛ نولان چگونه غافلگیرمان می‌کند؟


کریستوفر نولان همیشه یکی از هواداران پروپاقرص فیلم‌های «جیمز باند» بوده و این علاقه به‌وضوح در فیلم «تنت» مشهود است. البته او یک فیلم جیمز باندی نساخته اما هیجان و حسی که تماشای «انگاشته» به تماشاگر می‌دهد دقیقاً مشابه فیلم‌های «جیمز باند» است. او در مصاحبه‌ای گفته است: «از مدت‌ها قبل از ساخت فیلم «تنت»، هیچ‌کدام از فیلم‌های «جیمز باند» را ندیدم؛ نمی‌خواستم تماشای آنها روی فیلم تأثیر بگذارد، بلکه می‌خواستم خاطرات و احساساتم نسبت به آن ژانر، الهام‌بخش من باشند.»

«انگاشته» هیچ کم و کاستی در مسائل فنی و اجرایی ندارد. تمام اعضای تیم، به خصوص هویته ون هویتما (فیلمبردار) و جنیفر لیم (تدوین‌گر فیلم) خود را به خوبی با تفکرات نولان وفق داده‌اند. عملکرد هنرپیشگان نیز رضایت‌بخش است. عملکرد آنها وقتی ستودنی است که بدانیم نولان از بازیگران شخصیت‌های اصلی خواسته تا یاد بگیرند دیالوگ‌هایشان را به شکل معکوس ادا کنند. این موضوع برای کنت برانا دشوارتر هم بوده چرا که او باید این کار را با لهجه روسی انجام می‌داده است.
نولان با قاطعیت تمام گفته بود که فیلم جدیدش راجع‎‌به سفر در زمان نیست. صحنه‌هایی در فیلم وجود دارند که یک کاراکتر چیزهایی را به کاراکتر دیگر توضیح می‌دهد و هربار می‌گوید اگر کاملاً آن را متوجه نمی‌شوی، مشکلی نیست. مثلا در یکی از سکانس‌ها، لارا (با بازی کلیمانس پوزی که ما را به یاد مأمور کیو (Q) در فیلم‌های «جیمز باند» می‌اندازد) جان دیوید واشنگتن (جیمز باند فیلم نولان) را با گلوله‌هایی آشنا می‌کند که در زمان رو به عقب حرکت می‌کنند. لارا می‌گوید: «سعی نکن درکش کنی. این سفر در زمان نیست، این یه فناوریه که میتونه آنتروپی یک شئ رو معکوس کنه.» به عبارت دیگر، کریستوفر نولان می‌خواهد به ما بگوید که «انگاشته»، «بازگشت به آینده» (فیلم علمی تخیلی رابرت زمکیس با عنوان اصلی «Back to the Future») نیست. داستان فیلم کاملاً جدی است؛ جلوگیری از آغاز جنگ جهانی سوم. قهرمان فیلم می‌پرسد: «این جنگ جهانی یه جور هولوکاست هسته‌ایه؟» لارا پاسخ می‌دهد: «نه، بدتره.»

رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن در فیلم تنت

در این صحنه، نولان نقشه فیلم را طراحی می‌کند و موسیقی به شکلی مجلل و رمانتیک بیننده را مدهوش می‌کند. علی‌رغم وجود یک رابطه پیچیده که نقش المان قلب شکسته را در فیلم بازی می‌کند (آندری و همسر دلسردش کت، با بازی الیزابت دبیکی)، مهم‌ترین رابطه عشقی فیلم بین نولان و زمان شکل می‌گیرد. از یادآوری خاطرات در فیلم «ممنتو» (با عنوان اصلی «Memento») گرفته تا شکاف بین نسل‌ها در فیلم «میان‌ستاره‌ای» و خط زمانی سه‌گانه در فیلم «دانکرک» (با عنوان اصلی «Dunkirk»)، نولان از بازی با زمان خسته نشده و «انگاشته» را لبریز از این مضمون کرده است. زمان، یک ابزار برای قصه‌گویی نیست، بلکه خود یک قصه است؛ چیزی که باید در آن کندوکاو کرد، چیزی که باید در آن تحقیق کرد. باید با زمان بازی کرد و پیچ و تابش داد.

نولان در «انگاشته» نسخۀ خود از فیلم‌های «جیمز باند» را ارائه داده است؛ هر چیزی که از آن فیلم‌ها دوست داشته را منبع الهام قرار داده و هر چیزی که دوست نداشته را دور ریخته و سپس، مضامین و ظرافت‌های منحصر به‌فرد خود را روی فیلم پیاده کرده است.

«تنت» یک فیلم اکشن است و با صحنه‌ای خشونت‌بار و طولانی در سالن اپرای کیِف آغاز می‌شود؛ جایی که مردم برای زندگی خود می‌جنگند، جایی که درهای جهنم از هم گسسته می‌شوند، جایی که گورانسون و طراحان صدای فیلم قصد دارند شما را کَر کنند. بانجی جامپینگ جان دیوید واشنگتن و رابرت پتینسون برای ورود به داخل یک ساختمان (بدون بازی با زمان)، مبارزه در آشپزخانه و استفاده از یک رنده پنیر (نه برای پنیر)، انفجار یک هواپیما ۷۴۷، تعقیب و گریز مهیج ماشین‌ها (کمی بازی با زمان)، همه و همه المان‌های یک فیلم اکشن شاخص هستند. طراحی فوق‌العاده صحنه‌های وسیع، چشمان شما را به دیدن چیزهایی دعوت می‌کند که تا به حال ندیده‌اید.

جان دیوید واشنگتن در نمایی از فیلم تنت

«انگاشته» یک فیلم جیمز باندی بین‌المللی است. ایتالیا، استونی، هند، نروژ، بریتانیا و آمریکا کشورهایی هستند که نولان برای ساخت فیلم به آنها سفر کرده است. این تریلر جاسوسی بزرگ هر چیزی که یک فیلم ۰۰۷ ارائه می‌دهد را در بر دارد اما نمی‌خواهد از میراث آثار گذشته بهره ببرد یا خود را درگیر کلیشه‌ها کند.
یکی دیگر از هواداران سرسخت فیلم‌های «جیمز باند»، استیون اسپیلبرگ است. او مدت‌ها سعی داشت یکی از فیلم‌های این مجموعه را کارگردانی کند اما زمانی که جرج لوکاس پیشنهاد داد در عوض اقتباس از ۰۰۷، قهرمانی جدید خلق کنند، «ایندیانا جونز» (Indiana Jones) متولد شد. نولان هم در فیلم «انگاشته» نسخه مخصوص به خود را از فیلم‌های «جیمز باند» ساخته است. جذابیت جان دیوید واشنگتن در هیچ لحظه‌ای از فیلم فروکش نمی‌کند. او یک پسربچه شیک و موقر نیست، بلکه مردی متکبر است که جملاتش را با زیرکی و کنایه ادا می‌کند.

«انگاشته» به طرز وحشیانه‌ای سرگرم‌کننده است.

دیالوگ‌های فیلم «انگاشته» هوشمندانه نوشته شده‌اند؛ گویی فیلم، تماشاگر را مورد خطاب قرار می‌دهد. جملاتی مثل «سعی کن هماهنگ باشی» و «سرت درد میکنه؟» مربوط به پیچیدگی روایت فیلم هستند. برای درک «تنت» شما نباید به صورت خطی فکر کنید. تردیدی نیست که ذهن‌های قوی یا آماده به راحتی متوجه داستان می‌شوند و قصه را دنبال می‌کنند اما برای باقی ما، «انگاشته» یک فیلم گیج‌کننده و عجیب‌وغریب است. آیا این موضوع اهمیت دارد؟ بله، تا حدودی. سخت است که چیزی ورای درک ذهنی را دوست داشته باشید. اما نولان سعی دارد مخاطب را راضی نگه دارد.

نمایی از فیلم تنت

نولان از پرداخت به شخصیت‌ها، احساسات و عواطف آنها اجتناب کرده و تمام تمرکز خود را روی روایت قصه معطوف کرده است. بنابراین، «انگاشته» فیلمی داستان‌محور است نه شخصیت‌محور. این همان کاری است که فیلم از ما می‌خواهد انجام دهیم. بازیگران بزرگی در فیلم ایفای نقش می‌کنند: واشنگتن، پتینسون، برانا و دبیکی واقعاً تماشایی هستند. اما با نزدیک شدن فیلم به انتها، باید به داستان توجه کنید نه آنها. در اکثر اوقات فیلم، شاهد این هستیم که همه مأموریتی دارند و در حال انجام کارشان هستند. فیلم به ندرت فرصت نفس‌کشیدن یا درگیر شدن در عواطف شخصیت‌ها را به شما می‌دهد.

«تنت» هیچ زمانی را هدر نمی‌دهد.

«انگاشته» فیلمی است که برای تشریح و تجزیه ساخته شده است. درست همانند فیلم «تلقین»، نولان از آثار هنری موریس اشر، الهام گرفته است؛ البته این بار شاهد داستانی چین‌خورده، شبیه یک اوریگامی، با حفره‌هایی گمراه‌کننده هستیم. فیلم نولان شبیه «بازگشت به آینده» نیست اما صرف‌نظر از آن، «انگاشته» کیک منحصر به خود را دارد؛ مخاطب کیک را می‌خورد، به گذشته می‌رود و دوباره کیک را می‌خورد. «تنت» سفر در زمان نیست، اما نولان دست از بازی با پارادوکس‌ها برنداشته است.


نگاهی به کارنامه‌ سینمایی کریستوفر نولان؛ رؤیاهایت را بزرگ‌تر کن


در نهایت، «انگاشته» بار دیگر تعهد نولان به هیجان پرده بزرگ سینما را اثبات می‌کند. نولان با فیلم خود سینما را زنده کرده؛ او از مردم دعوت می‌کند تا از تلویزیون دور شوند و هر طور شده، حتی با ماسک، فیلمش را در سینما تجربه کنند. در پایان فیلم شاید ندانید که چه اتفاقاتی رخ دادند، اما با این وجود قلبتان به تپش درآمده است. «انگاشته» به طرز وحشیانه‌ای سرگرم‌کننده است. نولان بار دیگر با کنترل مدیوم سینما تلاش دارد تاروپود واقعیت را تغییر دهد.

نمایی از فیلم تنت

پس از تماشای فیلم «تنت» شاید حسی عجیب را تجربه کنید. هیچ چیز نمی‌دانید و سردرگم هستید. سعی نداریم شما را از این حس محروم کنیم اما اگر جزو افرادی هستید که دوست دارید با یک بار دیدن فیلم، کاملا آن را درک کنید، در ادامه نکاتی را در مورد فیلم بیان می‌کنیم که به شما کمک می‌کنند.

داستان و زمان روایت آن

پس از جان سالم به در بردن از حوادث سالن اپرا در آغاز فیلم و سعی برای خودکشی در عوض لو دادن اطلاعات به دشمن، سازمانی سری به نام «تنت» شخصیت اصلی فیلم (جان دیوید واشنگتن) را استخدام می‌کند تا طی مأموریتی مرموز، دنیا را نجات دهد. او به همراه نیل (رابرت پتینسون) و کت (الیزابت دبیکی) سعی دارند نقشه آندری ساتور (کنت برانا) را متوقف کنند.
داستان «انگاشته» مربوط به امروز، فردا، دیروز و لحظه‌هایی میان آنهاست. به طور کلی، فیلم تقریباً در زمان حال و روزی با عنوان چهاردهم ماه روایت می‌شود، اما آغاز فیلم لزوماً آغاز داستان نیست. تحقیق قهرمان فیلم در مورد آندری ساتور چند روز پیش می‌رود و سپس، با بازگشت کاراکترها به گذشته، داستان معکوس می‌شود و به نبردی مهیج منجر می‌شود. چهار کاراکتر فیلم مدام در حال پیمایش زمان هستند و این پیمایش زمانی سه هفته رو به جلو و سه هفته رو به عقب است. فیلم در نهایت همان زمانی به پایان می‌رسد که آغاز شده بود. خط زمانی فیلم، درست همانند نامش، یک پالیندروم (یا واروخوانه، عبارتی که خواندن آن از چپ یا راست یکسان خواهد بود) است.

فیلم تنت

مربع ساتور

مربع ساتور یک مربع پالیندرومی مشهور است که قدمتش به دو هزار سال پیش باز می‌گردد. کلمات این مربع عبارتند از: روتاس (Rotas)، اپرا (Opera)، تنت (Tenet)، آرپو (Arepo) و ساتور (Sator). کلمات این مربع را چه رو به جلو و چه رو به عقب، از بالا و پایین، یا چپ و راست بخوانید یکسان خواهند بود. تمام این کلمات در فیلم حضور دارند. تنت عنوان فیلم و نام سازمان مخفی فیلم است؛ ساتور نام شرور فیلم و اپرا، صحنه آغازین فیلم است؛ آرپو نام معشوق سابق کت است و روتاس، نام شرکت ساتور است.
در گذشته این باور وجود داشت که مربع‌های پالیندرومی قدرتی جادویی دارند و از نفوذ شیطان جلوگیری می‌کنند. اولین نسخه این مربع در مخروبه‌های شهر پمپئی پیدا شد؛ جایی که در سال ۷۹ میلادی زیر فوران آتشفشان قله وزوو رفت و خاکستر شد. این به نوعی با آخرالزمانی که نولان قصد به تصویر کشیدنش را دارد مرتبط است. کلمه ساتور به معنای کسی است که بذر چیزی را می‌کارد و روتاس چرخ‌هایی هستند که باعث انجام امور می‌شوند. اپرا به معنای تلاش برای به انجام رساندن کاری پردردسر است. تنت یعنی حفظ و نگه‌داری و این همان کاری است که سازمان مخفی «تنت» در فیلم سعی دارد انجام دهد؛ حفظ دنیا.

فیلم تنت

شهرهای بسته

سکانس پایانی فیلم «تنت» در استالاسک-۱۲، شهری ویرانه در محدوده شوروی رخ می‌دهد. واشنگتن، پتینسون و آرون تایلر-جانسون در قالب شخصیت‌هایشان شهر را مورد حمله قرار می‌دهند تا الگوریتم کامل‌شده را پیدا کنند. آنها برای این کار مجبور می‌شوند از «حرکت گازانبری زمانی» استفاده کنند، جایی که نیمی از سربازان (شامل واشنگتن و جانسون) باید در زمان رو به جلو حرکت ‌کنند و به منطقه انفجار شهر بروند، در حالی که نیمه دیگر (شامل پتینسون) در زمان رو به عقب حرکت می‌کنند.
استالاسک-۱۲، جایی که آندری ساتور اولین بار به‌عنوان مردی جوان با آینده ارتباط برقرار می‌کند، یک شهر بسته است. ریشه شهرهای بسته به دوران حکومت شوروی باز می‌گردد. شهرهای بسته به شهرهایی گفته می‌شد که در زمان جنگ سرد، به دلیل وجود تأسیسات حساس نظامی و هسته‌ای، مسافرت و اقامت در آنها محدود بود. این شهرها عملاً نامرئی بودند و هیچ‌گونه راه ارتباطی نداشتند. شهرهای بسته حتی روی نقشه نیز وجود نداشتند و تنها ساکنان آن، کارکنان تأسیسات مهم و خانواده‌هایشان بودند.

بندر آزاد

بندر آزاد در اصل محلی است که کالاها می‌توانند خارج از حوزه‌های گمرکی و مالیاتی کشوری که در آن قرار دارند بمانند. کالاهایی که به یک بندر آزاد می‌رسند یا مالیات کمی به آنها تعلق می‌گیرد یا اصلاً مالیات ندارند؛ گویی تمام کالاهای بندر آزاد در خارج از کشور هستند. لازم به گفتن نیست که این قانون باعث می‌شود بنادر آزاد مقصدی جذاب برای کالاهای غیرقانونی یا در مورد فیلم «انگاشته»، پنهان کردن فناوری معکوس کردن زمان باشند.

نمایی از فیلم تنت

شخصیت اصلی

شخصیت اصلی فیلم هیچ‌گاه با نام مورد خطاب قرار نمی‌گیرد. او قبل از استخدام توسط «تنت»، مأمور سازمان سیا بود اما حالا به مهم‌ترین دارایی «تنت» تبدیل شده است. اما وقتی فیلم به اوج خود می‌رسد، متوجه می‌شویم که نقش او در سازمان «تنت» بیشتر از چیزی بوده که تصورش را می‌کردیم: او در خط زمانی آینده‌اش، به مؤسس این سازمان در گذشته تبدیل می‌شود. ساده‌تر از این نمی‌توانستم توضیح دهم.

وارونگی

وارونگی فرایندی است که طی آن یک شئ یا یک انسان، آنتروپی خود را معکوس می‌کند. بر این اساس، تاریخ برای او برعکس می‌شود و در عوض حرکت رو جلو، رو به گذشته حرکت می‌کند. این فرایند از طریق یک تِرنِستایل (Turnstile) انجام می‌گیرد. ترنستایل یک موتور معکوس‌سازی زمانی است که ورودی و خروجی مجزا دارد. این تمایز باعث می‌شود شئ یا فرد، تصادفاً با گذشته یا آینده خود تماس برقرار نکند؛ اتفاقی که جهان را نابود می‌کند.
لابد می‌پرسید پس چرا وقتی شخصیت اصلی فیلم در فرودگاه با آینده خود تماس برقرار کرد جهان نابود نشد؟ تماسی که ما از آن حرف می‌زنیم باید از طریق پوست به پوست باشد. اما واشنگتن در آن لحظه لباس داشت. اگرچه لباس‌ها باید متفاوت باشند وگرنه تماس لباس در حرکت معکوس و حرکت غیر معکوس منجر به همان اتفاق فاجعه‌بار می‌شود.
اگرچه فیلم «انگاشته» از لحاظ علمی کاملاً دقیق نیست اما می‌توان گفت تقریباً با یک فیلم علمی روبرو هستیم. نولان قبل از آغاز فیلمبرداری با کیپ تورن، فیزیکدانی که پیش‌تر برای فیلم «میان‌ستاره‌ای» با او همکاری کرده بود، جلساتی برگزار کرد تا مطمئن شود مفاهیم فیلم صحیح هستند.

فیلم تنت

الگوریتم

آیا تا به حال واژه «مک‌گافین» به گوشتان خورده است؟ مک‌گافین مفهومی در سینما و ادبیات است که ماجرا بر اساس آن پیش می‌رود و همه به دنبال آن هستند. الگوریتم، مک‌گافین فیلم «تنت» است. در یکی از صحنه‌ها، پریا (با بازی دیمپل کاپادیا) به قهرمان می‌گوید الگوریتم، ابزاری از آینده است که به طور کامل آنتروپی دنیای ما را معکوس می‌کند. این عمل باعث می‌شود واقعیت رو به عقب حرکت کند، در نتیجه بر ما مسلط می‌شود و ما را بازنویسی می‌کند. الگوریتم در آینده توسط دانشمندی خلق شده که خیلی زود متوجه خطایش می‌شود. او برای متوقف کردن الگوریتم، آن را به ۹ تکه تقسیم می‌کند و همۀ آنها را در گذشته مخفی می‌کند. پس از این، دانشمند خودش را می‌کشد تا هیچ‌کس نتواند او را دوباره خلق کند.

آینده و نابودی گذشته

به نظر می‌رسد آسیب‌های زیست محیطی در آینده بسیار زیاد شده‌اند و زمین دیگر قابل سکونت نیست. تنها را برای نجات آینده این است که زمان معکوس شود و از این راه به موجودیت خود در گذشته ادامه دهد. با توجه به این که ما همان کسانی هستیم که یخ‌ها را ذوب و هوا را مسموم کردیم، آینده تنها عاملی نیست که می‌خواهد ما را بکشد.

نمایی از فیلم تنت

بازآفرینی گذشته و نابودی آینده

خب بالاخره به یکی از مشکلات سفر در زمان رسیدیم: پارادوکس پدربزرگ. چه می‌شود اگر کسی به گذشته سفر کند و یکی از عوامل وجودی خود را از بین ببرد؟ مثلاً اگر کسی به گذشته رفته و پدربزرگش را بکشد، آنگاه دیگر کسی وجود نخواهد داشت که به گذشته برود و آن کار را انجام دهد. به نظر می‌رسد فیلم «انگاشته» به نوعی سفر زمانی به نام «پارادوکس هستی‌شناختی» پایبند است؛ جایی که شما می‌توانید گذشته را تغییر دهید اما تنها به این خاطر که گذشته در واقع تغییر کرده است، زیرا شما آن را همیشه تغییر داده‌اید. در نتیجه بازی با نقش خود در خط زمانی، حلقه علیّت را تکمیل می‌کند.
این همان کاری است که هرماینی با زمان-برگردانش در فیلم «هری پاتر و زندانی آزکابان» (با عنوان اصلی «Harry Potter And The Prisoner Of Azkaban») انجام داد: بله، هرماینی به گذشته رفت اما او همیشه در آنِ واحد در دو جا بود و بدین ترتیب چیزی را تحقق بخشید که همیشه به آینده منجر می‌شد (درست همانند فیلم‌های «نابودگر» و «بازگشت به آینده».

دنیاهای موازی

نه. نظریه دنیاهای موازی به طور ساده بیان می‌کند که نتیجه هر عملی به واقعیت‌های متناوب نامتناهی تبدیل می‌شود؛ یعنی هر تغییری که شما ایجاد می‌کنید، واقعیتی مجزا خلق می‌کند که تأثیری بر آینده‌ای که روزی گذشته شما بوده ندارد. «انگاشته» ربطی به این نظریه ندارد.

رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن در نمایی از فیلم تنت

پاک کردن کل گذشته و حلقه علیت

آیا پاک کردن کل گذشته بر حلقه علیت تأثیر نخواهد گذاشت؟ مطمئناً پاک کردن کل گذشته منجر به از کار افتادن حلقه علیت می‌شود. بله این موضوع درست است اما «انگاشته» در همین جا از مدلی که توضیح دادیم و به طور کلی فیزیک جدا می‌شود. پاسخ ساده به این موضوع وجود الگوریتم است؛ درست همانطور که فیلم «انتقام‌جویان: پایان بازی» (با عنوان اصلی «Avengers: Endgame») این سوال را این‌گونه پاسخ می‌دهد: «به دلیل وجود سنگ‌های ابدیت». الگوریتم، آنتروپی کل واقعیت ما را معکوس می‌کند، در نتیجه درک ما از علیت و خطوط زمانی سنتی نیز تغییر می‌کند.

نقشه ساتور

پیش از آن که فیلم آغاز شود، ساتور توسط افرادی در آینده استخدام شده و هشت قطعه از نه قطعه الگوریتم را پیدا کرده است. حالا هدف ساتور به دست آوردن قطعه نهایی و فعال‌سازی دستگاه است. از آنجایی که او به دلیل سرطان لوزالمعده در حال مرگ است، قصد دارد دستگاه را از طریق سوئیچ فیت‌بیت یک مرد مرده فعال کند. این یعنی وقتی او بمیرد، تمام واقعیت‌های پیش روی ما به همراه او می‌میرند. این همان نقشه دراماتیک ساتور است که ما را به یاد ابرشرور فیلم‌های «جیمز باند»، ارنست بلوفلد می‌اندازد.

ونسان کسل در نمایی از فیلم تنت

تعقیب و گریز ماشین‌ها

پس از آن‌که نیل (پتینسون) و قهرمان (واشنگتن)، پلوتونیم (قطعه‌ای از الگوریتم) را می‌دزدند، مورد حمله ساتور قرار می‌گیرند و نکته جالب ماجرا اینجاست: ساتور با ماشینی معکوس آنها را تعقیب می‌کند. او کت (دبیکی) را تهدید می‌کند تا الگوریتم را به‌دست آورد. دومین خودروی معکوس از تصادف باز می‌گردد و در حالی که قهرمانِ آینده داخل آن است، کنار آنها حرکت می‌کند (تماشاگر در آن لحظه از این موضوع آگاه نیست). قهرمان در زمان حال کیف خالی را به ساتور می‌دهد و الگوریتم را به سمت ماشین جدید و آینده خود پرت می‌کند.
برای به تصویر کشیدن این سکانس و تعقیب و گریز خودروهایی که رو به جلو و عقب حرکت می‌کنند، نولان از جلوه‌های ویژه بصری استفاده نکرده است. او ۲۰ تن از بهترین رانندگان لس‌آنجلس را گرد هم جمع کرده و با بدلکارانی حرفه‌ای از استونی، پراگ و بریتانیا این صحنه‌ها را ضبط کرده است.

رابرت پتینسون و جان دیوید واشنگتن در نمایی از فیلم تنت

نبرد نهایی

جایی که نیروهایی ساتور در استالاسک ۱۲ در حال سرهم‌بندی الگوریتم هستند، تیم «تنت» به دو گروه تقسیم شده‌اند: گروه قرمز که به ساختمان حمله می‌کنند و تیم آبی که پس از درگیری معکوس شده‌اند و در حالی که رو به عقب در زمان حرکت می‌کنند، از آینده به همان ساختمان حمله می‌کنند. این همان «حرکت گازانبری زمانی» بود که قبلاً ذکر کردیم. بنابراین سربازان معکوس‌شده و معکوس‌نشده تنت در حال مبارزه با افراد ساتور هستند، در حالی که قهرمان و ایوز (تایلر-جانسون) از گروه قرمز مخفیانه سعی دارند الگوریتم را بدزدند. برای پیچیده‌تر کردن اوضاع، نیل از تیم آبی، طی این مأموریت خود را از طریق ترنستایل از حالت معکوس خارج می‌کند تا بتواند ایوز و قهرمان را از انفجار نجات دهد.
نولان به این پیچیدگی رضایت نداده. در همین حال، نیلِ آینده وارد ماجرا می‌شود. او پس از نبرد دوباره خود را معکوس می‌کند تا مطمئن شود عملیات با موفقیت به پایان رسیده است. او همان جسد پشت درب قفل‌شده است که به نظر می‌رسد به موقع به زندگی بازگشته تا قفل درب را باز کند و قهرمان و ایوز را نجات دهد.

نمایی از فیلم تنت

نیل، تنت، قهرمان

رابطه نیل و تنت کمی مبهم است اما او در پایان فیلم تأیید می‌کند که از همان ابتدا برای قهرمان در آینده کار می‌کرده است. در واقع، این دو قبل از آن که فیلم آغاز شود دوستانی صمیمی بودند. اگر دقیق‌تر توضیح دهیم، نیلِ گذشته و قهرمانِ آینده با یکدیگر ملاقات داشته‌اند. زمانی به این موضوع اشاره می‌شود که می‌بینیم نیل از سفارش نوشیدنی قهرمان در بمبئی باخبر است. اما دلیل آن که او این موضوع را می‌داند تا آخرین لحظه فیلم سربسته باقی می‌ماند.
پس از اتفاقات فیلم، قهرمان به وضوح زمان زیادی را در زمان معکوس سپری کرده است. او به گذشته سفر می‌کند تا «تنت» را تأسیس کند (حلقه علیت را تکمیل کند). در جایی مدت‌ها قبل از آغاز فیلم، او با نیل جوان ملاقات می‌کند. قهرمان، نیل را استخدام می‌کند و او را آماده می‌کند تا بعدها با قهرمان جوان ملاقات کرده و به او کمک کند. نیل در سه مرحله جان قهرمان را نجات می‌دهد: سالن اپرا، بندر آزاد اسلو و استالاسک-۱۲.

جان دیوید واشنگتن و رابرت پتینسون در نمایی از فیلم تنت

اپرا

چه کسی قهرمان را از حوادث سالن اپرا نجات می‌دهد؟ نیلِ معکوس‌شده. این موضوع فقط با به پایان رسیدن فیلم معلوم می‌شود، جایی که ما مدالیون روی کوله‌پوشتی او را می‌شناسیم (همان مدالیونی که کنار جسد پشت دربِ بسته بود). زمان دقیق سفر نیل به گذشته معلوم نیست اما ما می‌توانیم فرض کنیم که این اتفاق قبل از ملاقات او با قهرمان برای اولین بار در بمبئی است.

مرگ نیل

نیل در آخر فیلم می‌میرد. پس از معکوس کردن حرکت زمانی‌اش و معکوس کردن مجدد همین حرکت، آخرین وظیفه نیل این است که یک بار دیگر خود را معکوس کند و به عقب بازگردد تا قهرمان را نجات دهد. در واقع او هیچ انتخابی ندارد. او عملاً قبلاً این کار را انجام داده و حالا در حال اجرا کارهایی است که قبلاً رخ داده‌اند.

نیل و مکس

نظریه‌ای بر سر زبان‌ها افتاده که نیل همان مکس است اما این نظریه صحیح نیست؛ زیرا زمانی که مکس تیر می‌خورد، نیل در حال صحبت است. با این حال، زمان‌بندی به درک این موضوع کمک نمی‌کند و مکس باید نیمی از عمرش را به صورت معکوس زندگی کند تا با اگس ازدواج کند. علاوه بر این، نیل وقتی کت تیر می‌خورد هیچ‌گونه واکنش عاطفی از خود نشان نمی‌دهد و هیچ احساسی در مورد مرگ ساتور ندارد. اگر آنها والدین نیل بودند، این بی‌عاطفگی عجیب بود.

الیزابت دبیکی در نمایی از فیلم تنت

سعی ما بر این بود که با تحلیل و نقد فیلم «تنت» درک بهتری از آخرین اثر کریستوفر نولان ایجاد کنیم. اگر این فیلم را دیده‌اید، نظرتان را برایمان بنویسید. اگر هم هنوز موفق به تماشای فیلم نشده‌اید و می‌خواهید اطلاعات بیشتری در مورد «انگاشته» پیدا کنید، سایر مقالات مرتبط با این فیلم را در فیلیمو شات مطالعه کنید.


منبع: Empire Online

شاید برایتان جالب باشد

نظر شما چیست؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.